عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٦٥ - ٤٤٩ - عجب دندانهاى سفيدى!
در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم تاكنون افطار نكردهاند و از آمدن به محضر شما حيا مىكنند اجازه دهيد هر دو افطار نمايند حضرت جواب نداد، آن مرد گفتهاش را تكرار كرد، حضرت پاسخ نگفت، چون بار سوم گفتارش را تكرار كرد، حضرت فرمود: روزه نبودند، چگونه روزه بودند در حالى كه گوشت مردم را خوردهاند، به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ كنند، آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد، آن دو استفراغ كردند در حالى كه از دهان هر يك قطعهاى از خون بسته بيرون آمد، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا ٦ آمد و داستان را گفت، حضرت فرمود: به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند!![١]
٤٤٨- بوى بد غيبت
زمانى كه رسول اسلام ٦ زناكارى را رجم كرد مردى در آن محل نزد دوستش از كسى غيبت كرد، حضرت گوشت مردار گنديدهاى را آورد و به هر دو گفت: نيش بزنيد. عرضه داشتند: اين جيفه بد بو را؟ حضرت فرمود: كارى كه شما كرديد گند و بويش از اين بدتر بود!![٢]
٤٤٩- عجب دندانهاى سفيدى!
مالك دينار مىگويد: عيسى با حواريون بر مرده سگى گذشتند، حواريون گفتند:
عجب بوى بدى دارد، عيسى فرمود: عجب دندانهاى سفيدى در دهان اوست، انگار مىخواست حواريون را از بدگويى از سگ منع كرده و به آنان تعليم دهد كه هميشه
[١] - عرفان اسلامى: ١٠/ ١٢٧.
[٢] - عرفان اسلامى: ١٠/ ١٢٨.