عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠ - ٥٨ - گرسنگى شقيق بلخى
روح كن كه خدا براى زن و فرزند من از من بهتر است[١]!
٥٧- او صاحبخانه را خواست
هم چنين در آن تفسير آمده است:
يكى از اولياى خدا براى انجام فريضه حج عازم سفر شد طفل ده يا دوازده سالهاش گفت: كجا مىروى؟ گفت: بيت الله، طفل در عالم كودكى تصور كرد هركس بيت را ببيند صاحب آن را نيز خواهد ديد، روى شوق و عشق به پدر گفت: چرا مرا با خود نمىبرى؟
پدر گفت: زمان حج تو نرسيده است. طفل به شدت گريست و با اصرار از پدر خواست تا او را همراه خود ببرد.
سرانجام پدر پذيرفت و او را با خود همراه كرد. چون به ميقات رسيدند محرم شدند و سپس به سوى كعبه حركت كردند، هنگام ورود به مسجد الحرام طفل، ناله جانسوزى كرد و جان داد، پدر به سوگ او نشست و فرياد مىزد: آه كودكم كجا رفت، ناگهان از گوشه خانه خدا ندايى شنيد كه گفت: تو خانه خواستى خانه را يافتى او صاحب خانه خواست صاحب خانه را يافت[٢].
٥٨- گرسنگى شقيق بلخى
نوشتهاند:
«شقيق بلخى» سه روز بىغذا ماند، پس از سه روز در حالى كه از زيادى عبادت و گرسنگى، ضعف گرفته بود، دست به درگاه حق برداشت و عرضه داشت: «اطعمنى» خدايا! گرسنهام غذايم بده.
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٣٦٦.
[٢] - عرفان اسلامى: ١/ ٣٦٧.