عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠٧ - ٥٩٤ - داستانى عجيب از صبر براى خدا
رحمت بر اباذر باد، اما من مىگويم كه هر كه كار خويش با خدا گذارد، هرگز تمنا نكند جز آنچه را كه خدا از براى او اختيار فرموده است[١].
٥٩٣- احسنت يا غلام
آوردهاند كه:
شاگردى از استاد خود پرسيد كه بنده مىداند كه حضرت حق از وى راضى است يا نمىداند؟ استاد فرمود كه نمىداند، چون رضاى حق امر غيبى است، شاگرد گفت كه بنده رضاى حق در خود مىداند، استاد گفت: چگونه مىداند؟ شاگرد گفت: هرگاه كه بنده خود را از حق راضى مىيابد، بايد بداند كه حق از او راضى است، استاد فرمود كه احسنت يا غلام[٢].
٥٩٤- داستانى عجيب از صبر براى خدا
از يكى از بزرگان دين نقل شده كه:
از گورستانى مىگذشتم، زنى را ديدم ميان چند قبر نشسته و اشعارى مىخواند بدين مضمون:
صبر كردم در حالى كه عاقبت صبر را مىدانم عالى است، آيا بىتابى بر من سزاوار است كه من بىتابى كنم؟
صبر كردم بر امرى كه اگر قسمتى از آن به كوههاى شرورى وارد مىشد متزلزل مىگرديد. اشك به چشمانم وارد شد، سپس آن اشكها را به ديدگان خود بر گرداندم و اكنون در قلب گريانم.
[١] - عرفان اسلامى: ١٢/ ٢٩٢.
[٢] - عرفان اسلامى: ١٢/ ٢٩٣.