عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩ - ٢٩ - اثر شوم خودپسندى
|
گفت موسى آنچه حق فرموده بود |
زنگ كفر از خاطر كافر زدود |
|
|
جان او آيينه پر زنگ بود |
آن جوابش صيقل خوشرنگ بود |
|
|
بود گمراهى زره افتاده بس |
آن جوابش بود آواز جرس |
|
|
جان او آن شام يلدا دان جواب |
مطلع خورشيد و نور آفتاب |
|
|
سر به زير افكند لختى شرمگين |
آستين بر چشم و چشمش بر زمين |
|
|
سر برآورد آنگهى با چشم تر |
با لب خشك و درون پر شرر |
|
|
گفت با موسى كه جانم سوختى |
آتش اندر جان من افروختى |
|
|
من چه گفتم اى كه روى من سياه |
وا حيا آه اى خدا واخجلتاه |
|
|
موسيا ايمان بر من عرضه كن |
كودكم من بر دهانم نه سخن |
|
|
موسيا ايمان مرا برياد ده |
اى خدا پس جان من بر باد ده |
|
|
موسى او را يك سخن تعليم كرد |
آن بگفت و جان به حق تسليم كرد |
|
|
اى صفايى هان و هان تا چند صبر |
ياد گير ايمان خود زان پير گبر |
|
|
گرچه گفتار تو ايمان پرور است |
هم سخنهايت همه نغزتر است |
|
|
ريزد از نطقت مسلمانى همه |
هست گفتار تو سلمانى همه |
|
|
ليك زاعمال تو دارد عار وننگ |
كافر بتخانه ترساى فرنگ[١] |
|
٢٩- اثر شوم خودپسندى
مردى در بنىاسرائيل چهل سال كارش دزدى بود. روزى عيسى با عابدى از عباد بنىاسرائيل كه از ياران و ملازمان بود بر او گذشت در حالى كه عابد پشتسر عيسى در حركت بود، دزد پيش خود گفت: اين پيامبر خداست و در كنار او يكى از حواريين است،
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٤٤.