عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٣٣ - ٤٠٧ - مرا به موعظه تو نيازى نيست
اى موسى! سائل را گرامى دار، گرچه به انفاق چيز كمى به او باشد و يا با زبان خوش او را دور كن كه گاهى ملكى را به صورت سائل براى امتحان مردم به سوى مردم مىفرستم تا ببينم چه مىكنند؟[١]
٤٠٧- مرا به موعظه تو نيازى نيست
در حديث معتبر آمده:
روزى موسى براى مناجات به كوه طور مىرفت، شيطان هم به دنبالش روان بود، يكى از اعوان آن رجيم درگاه، به او گفت: مگر به اغواى موسى هم اميد دارى؟ گفت: پدرش را از بهشت راندم، اميد است كه بتوانم وى را نيز گمراه كنم!!
خود را به حضرت موسى رساند، موسى وى را با كلاهى هزار رنگ ديد، از رنگهاى كلاهش سؤال كرد، پاسخ داد: به اين رنگها دل مردم را برده و آنان را مىفريبم، اى موسى! براى تو هزار و پنج كلمه نصيحت دارم، گوش كن تا برايت بگويم كه تو را در اين مواعظ منفعت هست.
حضرت فرمودند: مرا به موعظه تونيازى نيست، جبرئيل نازل شد و عرضه داشت:
پنج كلمه او را بشنو و از بقيه صرفنظر كن كه در بقيه گفتارش اغوا دارد، موسى ايستاد و فرمود بگو.
شيطان گفت: پنج عمل است كه خود من در آن پنج عمل متصدى فريب و اغواى مردمم و به اعوان و انصارم وانمىگذارم كه از عهده آن برنيايند.
١- به وقت غضب خود را به اولاد آدم مىرسانم كه هيچ زمانى به اندازه وقت غضب تسلط بر آنان ندارم، ممكن است به دو دقيقه غضب آنان را به قتل و يا گناهان ديگر
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ٣٧٠.