عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١ - ٤ - گفتارى از عارفان
جوان چون اين حقايق بشنيد فريادى زد و گريه راه گلويش را گرفت و سپس بيفتاد.
چون نيك بديدند، از دنيا رفته بود. آن بزرگ سر آن عاشق جان باخته را به زانو گرفته رويش را بوسه داد و گفت: اين است حال اهل ترس و اين است مرتبه عاشقان و دوستداران[١].
٤- گفتارى از عارفان
عاشق سالك و عارف الهى مىگويد:
وقتى در يكى از ممالك گذارم افتاد. طبيبى را كه آثار دانش و آيات بينش از او ظاهر و هويدا بود در كويى ديدم به معالجت مشغول است.
جمعى كثير از مرد و زن بر گرد او نشستهاند و منتظر گرفتن نسخه براى علاج دردند.
من نيز در گوشهاى نشستم. چون از دستورالعمل بيماران خلاصى يافت روى به من كرده و گفت:
اگر تو را نيز مطلبى هستى بگوى.
گفتم: سالهاست به مرضى مبتلا هستم، اگر توانى آن را معالجت نماى.
گفت: آن كدام است؟
گفتم: مرض گناه، اگر از براى آن دوايى دارى از براى من بيان كن.
طبيب لحظهاى سر به زير افكند، پس قلم برداشت و گفت: از براى تو نسخهاى بنويسم آن را نيكو فهم نماى و بدان عمل كن.
آنگاه قلم و كاغذ برداشت و اين كلمات نوشت:
ريشههاى فقر را برگير، با برگهاى صبر و هليله فروتنى و بليله افتادگى و روغن گل
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٩٨.