عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٦١ - ٤٤٢ - رابطه اوليا با عالم غيب
اشرار و سردسته آنان تشكيل شده بود، مجلسى دانست كه نقشهاى جهت او كشيده شده، از نقشه خبر نداشت ولى نقشه اين بود كه چون مجلس آراسته شد، زنى عشوهگر و مطربه با روى باز و لباس رقص وارد مجلس شود و با زدن و كوبيدن آلات موسيقى به رقص مشغول شود، آن گاه يكى از اوباش مردم محله را خبر كند تا بيايند وضع آن روحانى را ببينند، چون مردم بيايند آبرويش برود و زبانش از امر به معروف و نهى از منكر بسته شود!!
مجلس آماده شد، ناگهان زن وارد گشت و با خواندن اين شعر شروع به رقصيدن كرد:
|
در كوى نيكنامان ما را گذر ندادند |
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را |
|
چون آن مرد وارسته و آن عبد خالص و آن منور به نور معرفت آن اوضاع را مشاهده كرد با دلى سوخته و چشمى گريان به وجود مقدس حضرت روى آورد و عرضه داشت:
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
ناگهان ديدند آن زن پرده اطاق را به در آورد و بر خود پيچيد و به خاك افتاد و به يارب يارب مشغول شده و در مقام توبه و انابه برآمد و به دنبال او همه اوباش سر به خاك گذاشته و به درگاه دوست ناليدند و همه آنان به دست آن مرد الهى توبه كردند و از صلحاى زمان شدند![١]
٤٤٢- رابطه اوليا با عالم غيب
مجلسى اول مولا محمد تقى مىگويد:
روزى به همراه استادم شيخ بهايى به زيارت قبر بابا ركنالدين در مقبره تخت فولاد اصفهان رفته بوديم كه ناگاه شيخ صدايى از قبر بابا مىشنود، شيخ رو به من كرد و گفت:
[١] - عرفان اسلامى: ١٠/ ١١٩.