عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٥ - ٢٣٢ - نامم را معطر كردى، معطرت كردم
پادشاهى در راه شكار در حالىكه وزيرش او را همراهى مىكرد، ديوانهاى را ديد كه سگى را پهلوى خود بسته و با او خوش و خرم نشسته.
به وزيرش گفت: بيا لختى با ديوانه دل خوش كنيم. وزير گفت: اى پادشاه! اين مرد از اطوارش پيداست ديوانه است، ممكن است به ساحت شاهى جسارت ورزد و اين از شأن سلطنت به دور است!
شاه گفت: باكى نيست، نزديك ديوانه شدند. شاه گفت: اى مرد! اين سگ بهتر است يا تو؟
ديوانه جواب داد: اين سگ هرگز از فرمان من بيرون نيست، پس شاه و گدا اگر از حضرت حق اطاعت كنند، از سگ بهترند، وگرنه سگ از هر دو آنها بهتر![١]
٢٣٢- نامم را معطر كردى، معطرت كردم
نقل است كه بشر حافى در ابتدا كه مست باده دنيا بود، روزى در بين راه مىرفت، كاغذى يافت، روى آن نوشته بود بسم الله الرحمن الرحيم، عطرى خريد و آن كاغذ را معطر كرد و آن را در جاى محترمى نهاد، بزرگى آن شب به عالم خواب ديد كه گفتند بشر را بگو:
طيبت إسمنا طيبناك وبجلت إسمنا فبجلناك وطهرت إسمنا فطهرناك فبعزتى لأطيبن إسمك فى الدنيا والآخرة.
نامم را معطر كردى، معطرت كرديم، بزرگ دانستى، بزرگت شمرديم، پاكيزه كردى، پاكيزهات كرديم، به عزتم قسم نامت را در دنيا و آخرت پاكيزه گردانم.
آن بزرگ پيش خود گفت: بشر، مردى فاسق است مگر به غلط ديدهام، وضو گرفت
[١] - عرفان اسلامى: ٥/ ٢٢٨.