عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٠٦ - ٥٢٨ - يوسف در آيينه واقعيات
پس چرا بايد دل به چيزى ببندى كه از ثبات و بقا عارى و دل بستن به آن موجب دورى از جناب الهى است[١].
٥٢٨- يوسف در آيينه واقعيات
يوسف چون به چاه شد به نقل حسن بن محبوب، از حسن بن عماره، از مسمع ابى سيار از امام صادق ٧ در آن تاريكى و خلوت و وحشت چاه با كمال ايمان و اطمينان به الهام حضرت دوست عرضه داشت:
اللهم انى اسئلك بان لك الحمد لا اله الا انت الحنان المنان، بديع السماوات و الارض ذوالجلال والاكرام ان تصلى على محمد وآل محمد و ان تجعل لى من امرى فرجا مخرجا و ترزقنى من حيث احتسب و من حيث لا احتسب.
پروردگارا! تو را مىخوانم به اين كه سپاس و شكر مخصوص توست، معبودى جز تو، مهربان و نيكى دهنده وجود ندارد، به وجود آورنده آسمانها و زمينى، اى صاحب جلال و اكرام! بر محمد و آل محمد درود فرست و در كار من گشايشى آر و مرا از جايى كه گمان دارم و ندارم روزى بخش.
چون كاروان وى را از چاه بيرون كشيدند خود را معرفى نكرد و نگفت كه من يوسف پسر يعقوبم و منزل و مكانم در همين نزديكى است، بلكه سكوت كرد و خود را تسليم كاروانيان نمود؛ زيرا با فراست ايمانى و نور قلبى دريافته بود كه اين بلا و مصيبت و اين ابتلا و آزمايش گرچه ظاهرى تلخ دارد ولى عاقبتش شيرين و الهى است و اين آزمايش مقدمهاى ملكوتى براى رسيدن به مقامى الهى است كه در آن مقام خير او و ملتهاى تاريخ لحاظ شده است!
روح با عظمت او در عين اين كه كودكى چند ساله بود از قبول تزوير، تلبيس، تمويه،
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ١١٦.