عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١٦ - ٥٣٤ - گوشههايى از اخلاق پيامبر
او سخىترين مردم روزگار بود، چون به خانه مىآمد درهم و دينارى نزد او نمانده بود، اگر شب ميرسيد و درهمى نزد او مانده بود، به خانه نمىرفت تا آن را در جايى كه خدا مىخواست بپردازد.
پارگى كفشش را وصله مىزد، لباسش را مىدوخت، در كار و برنامه خانه به زن و فرزند كمك مىكرد، كسى در تمام روزگار باحياتر از او نبود، چشم به صورت كسى نمىدوخت، دعوت آزاد و بنده را قبول مىكرد، هديه مردم را گرچه جرعهاى شير بود مىپذيرفت و ميل مىكرد و به نيكوترين صورت تلافى مىفرمود، از مال صدقه مصرف نمىكرد و از اجابت دعوت مسكين و كنيز تكبر نداشت.
براى خدا به خشم مىآمد ولى در تمام عمرش براى يك بار به خاطر خودش خشمگين نشد، بر حق پافشارى داشت اگر چه به ضرر خود و يارانش تمام مىشد، بسيار اتفاق افتاد كه در سختىها و تنهايىها از طرف مشركان پيشنهاد يارى و كمك به او شد ولى نپذيرفت، گاهى از شدت گرسنگى و نيافتن خوراك سنگ به شكم مبارك مىبست و هرگز خم به ابرو نمىآورد، اگر چيزى از حلال مىيافت مىخورد وگرنه صبر و حوصله مىكرد، از حلال خدا بدون علت پرهيز نمىكرد، خوراكش يا خرماى تنها يا شير، يا نان جو يا شيرينى يا عسل بود و اگر مدتى هيچ كدام از آنها را نمىيافت فقط خدا را عاشقانه شكر مىكرد!!
دعوت براى وليمه ولادت يا عروسى، يا خانه، يا سفر را قبول مىكرد، به تشييع جنازه حاضر مىشد و بدون پاسدار در بين مردم رفت و آمد داشت و در اين زمينه از دشمنانش هراسى به خود راه نمىداد، متواضعتر از او كسى نبود، بدون كبر با مردم نشست و برخاست داشت، خوش رفتار بود و از چهره پاكش صفا و صميميت و خوبى مىباريد.
چيزى از امور دنيا وى را دستپاچه و مضطرب و هولناك نمىكرد، از لباس حلال آنچه مىيافت مىپوشيد، مركب سوارى براى او تفاوت نداشت كه چه باشد، استر يا اسب يا الاغ، هر كدام را مىيافت سوار مىشد.