عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٩ - ٣٥٧ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
تن در اين جنگ شركت مىكنند، بگذار تو يك نفر كم باشى به علاوه شايد جنگ چندين روز طول بكشد و تو هميشه فرصت آن را خواهى داشت كه به ارتش اسلام بپيوندى.
نه، نجمه مرا منصرف مكن، اگر اكنون نروم، ديگر فرصت از دست مىرود و ممكن است ارتباط ارتش با شهر قطع گردد، به علاوه نرفتن فورى موجب دلسردى و انصراف كلى خواهد شد، درست است كه من يك نفر در برابر هفتصد نفرى كه اكنون به جنگ مىروند چيزى نيستم، ولى نسبت به وظيفه خودم چه بايد بكنم، آيا حاضرى در پيش خدا و رسول او شرمنده باشم؟
شرمنده نيستى، عذر خوبى دارى و خواهى گفت: شب زفاف من بوده و حق داشتهام چند روزى با تازه عروس خود بمانم.
نه، نه اين حرف را نزن، حق ندارم، حق اسلام و دفاع از آن بالاتر و بهتر است، به علاوه اى محبوبه عزيز! ديشب كه رسول اسلام ٦ اجازه عروسى به من عطا فرمود، با خود عهد كردم كه به جنگ بروم و اين امر بستگى به ايمان من دارد، چه شده كه من ايمانم از ديگران كمتر باشد نه، نه ديگر حرفى نزن و مرا منصرف مكن، حتما خواهم رفت و چنان كه گفتم، به خواست خدا با روى سفيد و دلى خوشحال به سوى تو بازگشت خواهم نمود!
نجمه چند دقيقه ديگر اصرار كرد و هر چه گفت با عزم آهنين و اراده خللناپذير حنظله مواجه شد، بالاخره چون از انصراف او مأيوس گرديد، گفت:
حالا كه مىروى پس بگذار خوابى را كه ديدهام برايت تعريف كنم، براى خاطر همين خواب بود كه نمىخواستم حركت كنى.
آرى، همين خواب مرا مضطرب و پريشان كرده است، اما حالا كه مىروى خداوند بهتر به كار خود بيناست.
ديشب در خواب ديدم شكافى در آسمان پيدا شد و تو از روى زمين بالا رفتى كه به