عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٧ - ٣٥٧ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
چگونه روح و فكرش راحت است و از كثافت تن، در عذاب نيست، چطور محضر رسول اكرم ٦ را با اين حالت درك نمايد، اگر به فيض بزرگ شهادت برسد، تكليف او با اين بدن ناپاك چيست؟
اين افكار بود كه او را سخت عذاب مىداد و از طرفى به علت نبودن آب و كمى وقت، نمىتوانست راه حلى پيدا كند.
در اين چند لحظه مغزش مانند ساعتى كه چرخهايش در رفته باشد و به سرعت كار كند، هر آن، يك نوع مىانديشيد و از اين فكر به فكر ديگر مىجهيد، چه كند؟
|
از عمر بسى نماند ما را |
در سر هوسى نماند ما را |
|
|
رفتيم زدل غبار اغيار |
جز دوست كسى نماند ما را |
|
خير، حتما بايد غسل كند، آرى، ولى با چه، وقت كجاست، آب كجاست، پس غسل چطور مىشود، چگونه برود؟!
خلاصه روحيه او در اين لحظه به قدرى شگفت آور بود كه قابل شرح و بيان نيست و اگر يك روانشناسى بخواهد نهايت درجه اضطراب را به صورت تجسم درآورد، بايد حالت حنظله را در اين چند دقيقه شرح بدهد!
فكر را با عمل توام كرد، دوان دوان اين طرف و آن طرف منزل مىدويد، يك جا كوزه آبى ديد برداشت و خواست آن را بر سر خود بريزد، ترسيد لباسهايش هم ناپاك شود و بد از بدتر گردد، در را باز كرده هراسان بيرون رفت؛ ولى هنوز چند قدم نرفته برگشت؛ زيرا مىدانست كه در اين حوالى نه آب هست و نه حمام و اگر هم حمام در فاصله دورى هست با اين وقت كم به درد او نمىخورد، بدون قصد مانند ديوانگان اين طرف و آن طرف مىرفت و هر جا مىرسيد، لحظهاى ايستاده نمىتوانست تصميمى بگيرد و باز آنجا را ترك مىگفت.
بالاخره، در اثر رفت و آمد او نجمه از خواب بيدار شد و چشمانش را باز كرده، به