عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦١ - ٣٥٧ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
در حالى كه اين سخن را گفت قدمى جلو گذارد كه نجمه را براى آخرين بار در آغوش گرفته و با او خداحافظى كند كه ناگاه نجمه گفت: اى حنظله! اى شوهر مهربان من! آيا حاضر هستى نام من به بدنامى شهره شود؟!
البته نه نجمه عزيزم اين چه سؤالى است كه مىكنى؟ هيچ مىدانى اگر بر نگردى كسى از من باور نخواهد كرد كه در همين چند ساعت زن تو شده و گوهر دوشيزگى را از دست دادهام، مردم بعد از اين به من چه خواهند گفت، آيا در معرض تير ملامت واقع نخواهم شد.
نجمه ممكن است ولى چاره چيست و چه فكرى به نظرت مىرسد؟ تو را به خدا قسم زود بگو كه وقت مىگذرد و مىترسم كه ارتش حركت كند!! نجمه به عجله لباسش را پوشيد و در حالى كه قصد خود را به حنظله مىگفت، شتابان از خانه بيرون رفت و در خانه چند همسايه را كوفت و پس از چند دقيقه، چهار نفر زن را در اطاق حاضر كرد، آن گاه در برابر آنان روى به حنظله نمود و گفت:
اى شوهر عزيز من! آيا اقرار دارى كه ديشب عمل زفاف واقع شد و من زن شرعى تو شدهام؟
حنظله پاسخ داد: بلى، اى نجمه عفيفه و پاك!
آن گاه نجمه روى به طرف شاهدان كرده و گفت:
گواه باشيد و اين سخن را به ياد داشته باشيد؛ زيرا من خوابى ديدهام و پيش خود تعبير آن را به شهيد شدن حنظله و برنگشتن او از جبهه دانستهام، پس اگر روزى طعنه زنان و بدگويان، تير زبان آلوده خود را متوجه من كردند، شما شاهد و گواه و مدافع من باشيد.
هر چهار نفر با نهايت صداقت و لحنى كه همراه با تحسين بود، حمل شهادت را قبول كردند و در حالى كه به شجاعت و جوانمردى و ايمان حنظله و عفت دوستى و پاكى و مآلانديشى نجمه، آفرين گفتند از در خارج شدند.