عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٥ - ١٤٨ - آن كه با نمرود اين احسان كند
|
كارها كردند اما پست و زشت |
ساختند آيينهها اما ز خشت |
|
|
تا كه خود بشناختند از راه، چاه |
چاهها كندند مردم را به راه |
|
|
روشنىها خواستند اما ز دود |
قصرها افراشتند اما به رود |
|
|
قصهها گفتند بىاصل و اساس |
دزدها بگماشتند از بهر پاس |
|
|
جامها لبريز كردند از فساد |
رشتهها رستند از دوك عناد |
|
|
درسها خواندند اما درس عار |
اسبها راندند اما بىفسار |
|
|
ديوها كردند دربان و وكيل |
در چه محضر، محضر رب جليل |
|
|
سجدهها كردند بر هر سنگ و خاك |
در چه معبد، معبد يزدان پاك |
|
|
رهنمون گشتند در تيه ضلال |
توشهها بردند از وزر و وبال |
|
|
از تنور خودپسندى شد بلند |
شعله كردارهاى ناپسند |
|
|
وارهانديم آن غريق بىنوا |
تا رهيد از مرگ شد صيد هوى |
|
|
آخر آن نور تجلى دود شد |
آن يتيم بىگنه نمرود شد |
|
|
رزم جويى كرد با من چون كسى |
خواست يارى از عقاب و كركسى |
|
|
كردمش با مهربانىها بزرگ |
شد بزرگ و تيرهدلتر شد ز گرگ |
|
|
برق عجب آتش بسى افروخته |
وز شرارى خانمانها سوخته |
|
|
خواست تا لاف خداوندى زند |
برج و باروى خدا را بشكند |
|
|
رأى بد زد گشت پست و تيره راى |
سركشى كرد و فكنديمش ز پاى |
|
|
پشهاى را حكم فرمودم كه خيز |
خاكش اندر ديده خودبين بريز |
|
|
تا نماند باد عجبش در دماغ |
تيرگى را نام نگذارد چراغ |
|
\*\*\*
|
ما كه دشمن را چنين مىپروريم |
دوستان را از نظر چون مىبريم |
|
|
آنكه با نمرود اين احسان كند |
ظلم كى با موسى عمران كند |
|