عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٣ - ١٤٨ - آن كه با نمرود اين احسان كند
|
خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه |
گفت كاى فرزند خرد بىگناه |
|
|
گر فراموشت كند لطف خداى |
چون رهى زين كشتى بىناخداى |
|
|
گر نيارد ايزد پاكت به ياد |
آب خاكت را دهد ناگه به باد |
|
\*\*\*
|
وحى آمد كاين چه فكر باطل است |
رهرو ما اينك اندر منزل است |
|
|
پرده شك را بينداز از ميان |
تا ببينى سود كردى يا زيان |
|
|
ما گرفتيم آنچه را انداختى |
دست حق را ديدى و نشناختى |
|
|
در تو تنها عشق و مهر مادرى است |
شيوه ما عدل و بنده پرورى است |
|
|
نيست بازى كار حق خود را مباز |
آنچه برديم از تو باز آريم باز |
|
|
سطح آب ازگاهوارش خوشتر است |
دايهاش سيلاب و موجشمادر است |
|
|
رودها از خود نه طغيان مىكنند |
آنچه مىگوييم ما آن مىكنند |
|
|
ما به دريا حكم طوفان مىدهيم |
ما به سيل و موج فرمان مىدهيم |
|
|
نسبت نسيان به ذات حق مده |
بار كفرست اين بدوش خود منه |
|
|
به كه برگردى به ما بسپاريش |
كى تو از ما دوستتر مىداريش |
|
|
نقش هستى نقشى از ايوان ماست |
خاك و باد و آب سرگردان ماست |
|
|
قطرهاى كز جويبارى مىرود |
از پى انجام كارى مىرود |
|
|
ما بسى گم گشته باز آوردهايم |
ما بسى بىتوشه را پروردهايم |
|
|
ميهمان ماست هركس بىنواست |
آشنا با ماست چون بىآشناست |
|
|
ما بخوانيم ار چه ما را رد كند |
عيب پوشىها كنيم ار بد كنند |
|
|
سوزن ما دوخت هرجا هرچه دوخت |
زآتش ماسوخت هر شمعى كه سوخت |
|
\*\*\*
|
كشتيئى زآسيب موجى هولناك |
رفت وقتى سوى غرقاب هلاك |
|