عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٠ - ٣٥٧ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
شكاف رسيدى و داخل آن شدى و از آن هم گذشتى و به درون آسمان وارد گشتى و پس از رفتن تو، شكاف بسته شد.
اكنون بر تو مىترسم، مبادا اين خواب تعبيرى داشته باشد و تعبير آن شهيد شدن تو باشد و هنوز كام از حيات برنگرفته از آن بگريزى!
در حالى كه كلمات نجمه راجع به خواب از دهانش بيرون مىآمد، حنظله سراپا گوش بود و هر سخنى كه از دهان نو عروس به او مىرسيد وى را چنان تكان مىداد كه اعصابش مثل كسى كه در زمستان آب يخ بر تن ريزد كشيده مىشد و بالاخره چون كلام معشوقه به پايان رسيد رنگ حنظله برافروخته بود، اما لحظهاى بيش نگذشت كه تبسمى بر لبان او ظاهر شد و روى به طرف نجمه كرده و خنده كنان گفت:
عزيزم! اگر خواب تو راست باشد و من اين طور به داخل آسمانها روم چه سعادتى بالاتر از اين است، مگر نه ما همه مسلمانان باور داريم كه شهادت، بزرگترين كاميابى جهان است، پس مژدهاى كه تو به من دادى بالاترين مژدههاست، چرا نگرانى؟!
|
گر عشق رفيق راه من گردد |
خار ره من گل و سمن گردد |
|
|
هر گوشه ز ريگزار گل رويد |
هر شاخه ز خار من چمن گردد |
|
|
گنجينه روح را شود گوهر |
سنگى كه عقيق اين يمن گردد |
|
در اين حال نجمه گفت: بسيار خوب، برو خدا به همراهت.
حنظله، پس از اين كلام در حالى كه چند دقيقه بود موضوع غسل را فراموش كرده بود به محض شنيدن رخصت همسرش به ياد غسل افتاد و با حالتى زار و پريش گفت:
اى نجمه زيبا! با اين چند دقيقه حرف زدن فرصت احتمال غسل كردن را از من سلب كردى خداوند تو را ببخشد، ولى چه بايد كرد قسمت اين بود و با تقدير چارهسازى نتوان كرد، من همين الان مىروم شايد رسول خدا ٦ را ديدم و عذر خود را به او گفتم از او طلب چاره كردم و شايد براى من دعايى كند كه خداوند از اين گناه من درگذرد.