شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧ - مقدمه مولانا
|
ساعد شه مسكن اين باز باد |
تا ابد بر خلق اين در باز باد |
|
|
آفت اين در هوا و شهوت است |
ور نه اينجا شربت اندر شربت است |
|
|
اين دهان بر بند تا بينى عيان |
چشم بند آن جهان حلق و دهان |
|
|
اى دهان تو خود دهانه دوزخى |
وى جهان تو بر مثال برزخى |
|
ب ١٢- ٨ باز گشتن: (در نيم بيت نخست) همچو باز شدن، شكارى گرديدن. و در نيم بيت دوم به معنى متداول.
ساعد: بازو. ساعد شه: استعارت از مقام انس به حق است.
مسكن: جاى آسودن، آرام جاى.
چنان كه نوشته شد، دگرگونى حسام الدّين يا به تعبير مولانا رفتن او براى كشف حقايق و از خلق بريدن و به حق پيوستن وى، موجب تأخير كار گرديد، اما ديگر بار او بدين عالم رجوع كرد و طالب ادامه سرودن مثنوى شد. مولانا از عالم انس به حق، به «ساعد شاه» تعبير كرده است و از حسام الدين، به بازى كه دست پرورده شاه است. سپس دعا مىكند كه پيوسته افاضتهاى او بماند. و بعيد است از باز بودن در، مثنوى را خواسته باشد بلكه مقصود باز بودن درِ افاضت است. سپس مىگويد اين افاضت هميشگى و براى همگان است. ليكن آن چه مردمان را از رسيدن بدان باز مىدارد ميل به دنيا و بهره جويى از شهوتها و لذتهاىِ جسمانى است:
|
گرت نزهت همىبايد به صحراى قناعت شو |
كه آن جا باغ در باغ است و خوان در خوان و با در با |
|
(سنايى) دهان: مىتوان آن را كنايت از خواهشهاى نفسانى و پرداختن به لذتهاى اين جهانى گرفت. آن كه به دنيا نگريست، هيچ گاه سير نشود و چنان كه دوزخ از فروزينه سير نگردد، نفس بهيمى نيز هيچ گاه از متاع دنيا سير نشود.
|
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست |
كو به درياها نگردد كم و كاست |
|
|
هفت دريا را در آشامد هنوز |
كم نگردد سوزش آن خلق سوز |
|
|
سنگها و كافرانِ سنگ دل |
اندر آيند اندر او زار و خجل |
|