شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٨ - امتحان پادشاه به آن دو غلام كه نو خريده بود
ديدم.» (نهج البلاغه، خطبه ١٤١) گوش واسطه انتقال معنى از گوينده به شنونده است. اثرى كه از راه شنيدن در شنونده پديد مىآيد اين است كه حالت او را دگرگون كند و شادى يا افسردگى يا خشم يا شوق در او پديد آيد. اما از حقيقت آن چه اين حالتها را در او پديد مىآرد هنگامى آگاه مىشود كه آن حقيقتها را ببيند. يعنى به مرحله شهود برسد. شهود مرحله دگرگونى ذات است و مرتبه عين اليقين است كه در بيتهاى بعد بدان اشارت كند.
|
ز آتش ار علمت يقين شد از سخن |
پُختگى جو در يقين منزل مكن |
|
|
تا نسوزى نيست آن عين اليقين |
اين يقين خواهى در آتش در نشين |
|
|
گوش چون نافذ بود ديده شود |
ور نه قُل در گوش پيچيده شود |
|
|
اين سخن پايان ندارد باز گرد |
تا كه شه با آن غلامانش چه كرد |
|
ب ٨٥٩- ٨٥٦ عِلمُ اليَقين: يكى از مراتب علم است، و وسيلت آن استدلال است. چنان كه از ديدن دود گوييم آتشى آن جا در حال افروختن است. و مرتبه دوم عَينُ اليقين است چنان كه نزد آتش رويم و آن را ببينيم و مرتبه سوم كه حَقُّ اليَقين است، با معلوم يكى شدن است. اما قشيرى گويد: «علم اليقين بر حسب مصطلحات صوفيان علمى است متوقف بر برهان و عين اليقين علمى است به حكم بيان و حق اليقين علمى است به وصف عيان.» (رساله قشيريه، ص ٤٧) در اين بيتها مولانا عين اليقين را با معلوم يكى شدن مىداند و مىگويد از راه استدلال به معلوم رسيدن كافى نيست و اگر از روى دليل وجود آتش را يقين كردى در اين مرحله متوقف مباش بلكه بكوش تا با آتش يكى شوى و به مرتبه عين اليقين و به تعبير ديگر حق اليقين برسى. در چنين مرحله است كه هر يك از وسيلههاى احساس خاصيت خود را به ديگرى مىدهد، بلكه همه وسيلهها يكى مىشود.
|
جهد كن كز گوش در چشمت رود |
آن چه كآن باطل بُدَست آن حق شود |
|
|
ز آن سپس گوشت شود هم طبعِ چشم |
گوهرى گردد دو گوش همچو يشم |
|
|
بلكه جمله تن چو آيينه شود |
جمله چشم و گوهر سينه شود |
|
٣٩٢٢- ٣٩٢٠/ ٥ و ابن فارض راست در اين باره: