شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٦ - امتحان پادشاه به آن دو غلام كه نو خريده بود
بساخت و نزديك او آورد هم فراغت نيافت كه بخوردى (بخورد).» (تذكرة الأولياء، به نقل از لغتنامه) بدين تعبير تركيب بيت چنين خواهد بود: نور قرآن براى ما ذَرّه ذَرّه حق را از باطل جدا مىكند. اما نور گوهر چيست؟ اين نور حقيقت قرآن است. اگر ما با قرآن چنان كه بايد آشنا مىبوديم قرآن براى ما وسيلت شناخت حق از باطل بود. در اين صورت بينايى درون ما تا بدان جا مىرسيد كه هر مشكلى براى ما پيش مىآيد، با آن بينايى كه از قرآن گرفتهايم، مىگشوديم.
على (ع) فرمايد: «كسى با قرآن ننشست جز آن كه چون برخاست افزون شد يا از وى بكاست. افزونى در رستگارى و كاهش از كورى و دل بيمارى.» (نهج البلاغه، خطبه ١٧٦)
|
چشم كژ كردى دو ديدى قرص ماه |
چون سؤال است اين نظر در اشتباه |
|
|
راست گردان چشم را در ماهتاب |
تا يكى بينى تو مه را نك جواب |
|
|
فكرتت كه كژ مبين نيكو نگر |
هست هم نور و شعاع آن گهر |
|
ب ٨٥٢- ٨٥٠ چون سؤال است ...: دو ديدن ماه كه بر اثر كژ نگريستن است براى تو پديد آمده، به اشتباهت افكنده است چنان كه هنگام آگاهى خواستن از حقيقتى كه ميان دو چيز مردّد باشد سؤال پيش مىآيد.
ماهتاب: ماه. «تا خداى تبارك و تعالى اين آفتاب و ماهتاب و اين ستارگان را از چه چيز آفريده است.» (تاريخ بلعمى، به نقل از لغتنامه) «اجتماع، گرد آمدن آفتاب و ماهتاب بود به آخر ماه.» (التفهيم، به نقل از لغتنامه) پرسش از چيزى هنگامى پيش مىآيد كه پرسنده براى دريافت حقيقت ميان دو يا چند چيز ترديد داشته باشد و چون جواب شنيد شك وى بر طرف مىشود. در بيتهاى پيش سخن از غلام بود كه باطنى داشت دريا مانند، پر از گوهر معانى. و با توضيحى كه در بيتهاى بعد داد آشكار گرديد كه روشنى درون او از تابش نور عقل كل بود كه مولانا از آن به «گوهر» تعبير كرد. و باز افزود كه اگر ما با حقيقت قرآن آشنا مىشديم به آن نور حقيقى متصل مىگشتيم.