شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٨ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
|
نيست شه را طمع بهر خلق ساخت |
اين همه دولت خنك آن كو شناخت |
|
|
آن كه دولت آفريد و دو سرا |
مُلك و دولتها چه كار آيد و را |
|
٣١٤٣- ٣١٤١/ ١ فرستادن پيامبران يكى از نعمتهاى اوست تا مردمان در گمراهى نمانند و از پرستيدن بت روى بگردانند. اگر دعوت محمد ٦ نبودى امّتان نسلى پس از نسلى بت پرستيدندى.
پس چه بزرگ است حق خدا بر امّتان، و واجب است گزاردن شكر آن. بنده بايد خدا را سپاس گويد كه از پرستيدن بت ظاهرى رهايى يافت تا خدايش توفيق دهد تا از پرستش بت باطن برهد. و چون پيشانى او از سجده بتان رهايى يافت، بايد دل را نيز از پرستيدن بت نفس بر تافت.
|
مادر بتها بت نفس شماست |
ز آن كه آن بت مار و اين بت اژدهاست |
|
٧٧٢/ ١
|
مارِ شهوت را بكُش در ابتلا |
ور نه اينك گشت مارت اژدها |
|
٣٤٧٢/ ٢ بنده حق اين نعمت را نمىگزارد چون بىرنج به دستش افتاده. كوشش را پيمبران كردند تا راه خدا را به خلق نمودند و خلق بىزحمتى حاصل آنان را ربودند، چنان كه كوششها را رستم كرد و سود آن را زال خورد. در مورد كوشش رستم و بهره بردن زال از آن، نيكلسون به نقل از نولد كه نوشته است چنان كه در داستانهاى ايرانى شهرت دارد، زال پس از مرگ رستم وارث ثروت هنگفت خاندان گرديد. در المنهج القوي آمده است چنان كه در كتاب شرف نامه آمده اين مثل مشهور است كه «رستم در تحصيل اموال جان باخت و زال آن را رايگان يافت.» با اين همه، پروردگار بنده را وا نگذارد و گهگاه او را به رنج و مصيبتى در آرد تا به درگاه او روى آرد و بزارد و خدايش از آن محنت به در آرد.
|
اى خنك چشمى كه آن گريانِ اوست |
وى همايون دل كه آن بريانِ اوست |
|
|
آخر هر گريه آخر خندهاى است |
مردِ آخر بين مبارك بندهاى است |
|
|
هر كجا آب روان سبزه بود |
هر كجا اشكى روان رحمت شود |
|
٨٢٠- ٨١٨/ ١