شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٧ - رنجانيدن اميرى خفتهاى را كه مار در دهانش رفته بود
اين روايت در سنن ابن ماجه بدين سان آمده است: «وَ اللَّهِ لَو تَعلَمُونَ ما أعلَمُ لَضَحِكتُم قَلِيلًا وَ لَبَكَيتُم كَثِيراً وَ ما تَلَذَّذتُم بِالنِّساءِ عَلَى الفُرُشاتِ وَ لَخَرَجتُم عَلى الصُّعُداتِ تَجأَرُونَ الَى اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوَدِدتُ أنِّى كُنتُ شَجَرَةً تُعضد» (سنن ابن ماجه، حديث ٤١٩٠، و نگاه كنيد به: سنن دارمى، كتاب رقاق، باب لو تعلمون ما اعلم) به راست: چنان كه هست.
تاب نياز نماندن: حضور قلب نداشتن.
لا: نه، و در اينجا به معنى ناتوان، فاقد نيرو، زبون به كار رفته است.
بو بكر رَبابى: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٥٦٥/ ٢ همچو بو بكر ... تن زنم: پيداست كه رسول ٦ چنين تمثيلى نياورده و مولانا اين جمله را از خود افزوده است. انقروى آن را گفته سوار (بيت ١٨٦٨) گرفته، لكن خلاف ظاهر است.
چون داود: اشارت است بدان چه مفسران در باره داود (ع) نوشتهاند كه: چون بر بنى اسرائيل ولايت يافت شبها ناشناس مىگرديد و از مردم در باره خود مىپرسيد. شبى فرشتهاى به صورت آدمى بر وى پديد شد از او در باره داود ٦ پرسيد، فرشته گفت نيك است، اما از بيت المال مىخورد. داود پيشه زره سازى گرفت و خدا آهن را در دست او نرم ساخت. (كشف الاسرار، ج ٨، ص ١١٢) چون يَدُ اللَّه: مأخوذ است از آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ: آنان كه با تو بيعت مىكنند همانا با خدا بيعت مىكنند. دست خدا برتر دست آنان است.» (فتح، ١٠)
|
دست او را حق چو دست خويش خواند |
تا يد اللَّه فوق ايديهم براند |
|
٢٩٧٢/ ١ دستِ دراز: كنايت از قدرت فراوان.
مُقرى: قرآن خوان.
انشَقَّ القَمَر: ماه شكافته شد. مأخوذ است از آيه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ.» (قمر، ١) اين صفت: قدرت رسول ٦ بر كارهاى خارق عادت.
خواب: استعارت از ادراك حسى.