شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٤ - رنجانيدن اميرى خفتهاى را كه مار در دهانش رفته بود
علاوه بر آن چه مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٦١- ٦٢) آورده است، سالها پيش داستانى در زينة المجالس ديدم كه از جهتى با اين داستان مناسب است. اين حكايت در متمم بيتهاى پيش است و سيب خوردن و دويدن و به قى افتادن رمز رياضت، و رنجاندن امير رمز تكليفهايى كه مربيان و اولياى خدا بر سالكان مىنهند.
از عقلش فراوان بد مدد: خرد بسيار داشت.
دبّوس: گرز آهنين. و به تخفيف «باء» نيز آمده است:
|
چون زند بر مهره شيران دبوس شصت من |
چون زند بر گردن گردان عمود گاو ساز |
|
(منوچهرى، به نقل از لغتنامه) برد او را ...: استناد فعل به آلت. (مرد دبّوسى چند بر او زد و او را به سوى درخت راند.) زخم: ضربت.
ز اصل است با جانم ستيز: با من دشمنى ديرينه دارى.
شوم: بد، نامبارك.
بر تو پديد شدم: تو را ديدم.
مُمتَلِى: پر، آكنده شكم.
مىكشيد و مىگشاد: به راه مىبرد و رها مىكرد.
صفرا: صفرا كه در معده گرم باشد زود به قى دفع شود. (الاغراض الطبّيه) سهم: ترس، هيبت.
زفت: ستبر، قوى.
|
خر گريزد از خداوند از خرى |
صاحبش در پى ز نيكو گوهرى |
|
|
نه از پى سود و زيان مىجويدش |
ليك تا گرگش ندرّد يا ددش |
|
|
اى خنك آن را كه بيند روى تو |
يا در افتد ناگهان در كوى تو |
|
[١]
|
اى روان پاك بستوده تو را |
چند گفتم ژاژ و بىهوده تو را |
|
|
اى خداوند و شهنشاه و امير |
من نگفتم جهل من گفت آن مگير |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس: جوى تو