شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٣ - انكار كردن موسى
سنان: نوك نيزه.
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ: نزايد و نه زاده است. (اخلاص، ٣) والد: پدر.
مولود: زاده، فرزند.
زين سوى جو: استعارت از عالم خلق، عالم طبيعت، عالم مخلوقات.
كون و فساد: دو حالت است كه پى در پى بر آن چه در جهان طبيعت موجود است وارد مىشود. هر موجود است پيوسته صورتى را از دست مىدهد و صورتى ديگر به خود مىگيرد كه آن را خلع و لبس هم گويند، خلع فساد است و لبس كون. مثلًا هيزم سوخته مىشود و خاكستر مىگردد. نابود شدن صورتِ هيزمى فساد است و صورت خاكستر كون. باز خاكستر با آب مخلوط مىشود صورت خاكسترى از ميان مىرود و آن فساد است ... و همچنين.
مَهين: خوار، پست.
حادث: پديد آمده.
محدث: پديد آورنده.
دهان دوختن: كنايت از باز داشتن از سخن.
تفت: سوزان.
تنبيه ديگرى است غافلان را در نگاه داشتن ادب با خاصان حضرت حق، خواه در گفتار يا در كردار. نيز بيان ديگرى است كه پروردگار از صفتهايى كه بشر را بدان ستايند منزه است.
دست و پا داشتن از خواص جسم است و براى جسم وسيله استفادت است. و جسم زاده است و حادث، حالى كه پروردگار نزايد و نزاده است. جسم و جسمانيات در عالم خلق است، حالى كه پروردگار از حادثات منزّه و مبرّاست.