شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٣ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
انكار فلسفى بر قرائت إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً
|
مقريى مىخواند از روى كتاب |
ماؤُكُم غَوراً ز چشمه بندم آب |
|
|
آب را در غورها پنهان كنم |
چشمهها را خشك و خشكستان كنم |
|
|
آب را در چشمه كى آرد دگر |
جز من بىمثل و با فضل و خطر |
|
|
فلسفىِّ مَنطِقىِّ مُستَهان |
مىگذشت از سوى مكتب آن زمان |
|
|
چون كه بشنيد آيت او از ناپسند |
گفت آريم آب را ما با كلند |
|
|
ما به زخم بيل و تيزىِّ تبر |
آب را آريم از پستى زبر |
|
|
شب بخفت و ديد او يك شير مرد |
زد طپانچه هر دو چشمش كور كرد |
|
|
گفت زين دو چشمه چشم اى شقى |
با تبر نورى بر آر ار صادقى |
|
|
روز برجَست و دو چشم كور ديد |
نورِ فايض از دو چشمش ناپديد |
|
ب ١٦٣٢- ١٦٢٤ فلسفى: كسى كه از راه استدلال منطقى (ترتيب مقدمات: صغرى و كبرى) در پى شناخت حقيقت است و خواهد با عقل مشكلها را بگشايد.
إن أصبَحَ ماؤُكُم غَوراً: مأخوذ است از آيه «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ: بگو اگر آب شما فرو رود (بامداد كند فرو رفته) چه كسى براى شما آب روان مىآورد.» (ملك، ٣٠) مُقرِى: (اسم فاعل از اقراء، از ثلاثى قراءة) خواننده قرآن.
غور: گودال.
خشكستان: خشك+ ستان (پسوند مكانى). كلمه خشكستان پس از خشك تعبيرى است لطيف كنايت از آن كه هيچ آبى در آن سرزمينها نگذارم. آب زمين يا آسمان.
بىمثل: بىمانند. «لَيسَ كَمِثلِهِ شَىءٌ.» با فضل: بخشنده.