شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٠ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
|
از براى شاه دامى دوختند |
آخر اين تدبير از او آموختند |
|
|
نحس شاگردى كه با استاد خويش |
همسرى آغازد و آيد به پيش |
|
|
با كدام استاد استاد جهان |
پيش او يكسان هويدا و نهان |
|
|
چشم او يَنظُر بِنُورِ اللَّه شده |
پردههاى جهل را خارِق بُده |
|
|
از دل سوراخ چون كهنه گليم |
پردهاى بندد به پيش آن حكيم |
|
|
پرده مىخندد بر او با صد دهان |
هر دهانى گشته اشكافى بر آن |
|
|
گويد آن استاد مر شاگرد را |
اى كم از سگ نيستت با من وفا |
|
|
خود مرا استاد مگير آهن گسل |
همچو خود شاگرد گير و كور دل |
|
|
نه از منت يارى است در جان و روان |
بىمنت آبى نمىگردد روان |
|
|
پس دل من كارگاه بخت توست |
چه اشكنى اين كارگاه اى نادرست |
|
|
گوييش پنهان زنم آتش زنه |
نه به قلب از قلب باشد روزنه؟ |
|
|
آخر از روزن ببيند فكر تو |
دل گواهيى دهد زين ذكر تو |
|
|
گير در رويت نمالد از كرم |
هر چه گويى خندد و گويد نعم |
|
|
او نمىخندد ز ذوق مالِشت |
او همىخندد بر آن اسگالشت |
|
ب ١٥٨٢- ١٥٦٩ دام دوختن: استعارت از حيلت انگيختن، مكر نمودن.
تدبير آموختن از او: كنايت از آن است كه اگر در ناقصان، قوت تدبيرى هم باشد، آن را از كاملى فرا گرفتهاند. پس نبايد با او در افتند.
استاد جهان: كنايت از ولى كامل.
چشم ينظر بِنُور اللَّه: ديدهاى كه به نيروى خدا مىنگرد. چشم حقيقت بين. (نگاه كنيد به:
شرح بيت ١٥٥٩/ ٢) خارق: پاره كننده.
دل سوراخ: كنايت از دلى كه درون آن براى شيخ آشكار است. و در اينجا تلميحى است به فكرهاى فيلسوفانه و استدلالهاى عقلى حكما برابر اولياى خدا كه بر همه چيز اشراف دارند.
آهن گسل: پاره كننده آهن، مجازاً داراى قدرت فراوان كه تصرف در موجودات كند.