شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٧ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
تتمّه حسد آن حَشَم بر آن غلامِ خاص
|
قصه شاه و اميران و حسد |
بر غلام خاص و سلطان خرد |
|
|
دور ماند از جَرِّ جَرّارِ كلام |
باز بايد گشت و كرد آن را تمام |
|
|
باغبان مُلكِ با اقبال و بخت |
چون درختى را نداند از درخت؟ |
|
|
آن درختى را كه تلخ و رد بود |
و آن درختى كه يكش هفصد بود |
|
|
كى برابر دارد اندر تربيت |
چون ببيندشان به چشم عاقبت |
|
|
كآن درختان را نهايت چيست بر |
گر چه يكساناند اين دم در نظر |
|
ب ١٥٥٨- ١٥٥٣ قصه شاه و اميران: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٤٣/ ٢ از: براى، به خاطر.
جر: كشيدن. جرّار: بسيار كشنده. و اشارت است به مثل مشهور «الكَلامُ يَجُرُّ الكَلامَ:
سخن از سخن شكافد.» (تاريخ بيهقى)
|
اين نخواندى كالكلام اى مستهام |
فى شُجونٍ حَرُّهُ جَرَّ الكَلام |
|
١٥/ ٦ باغبان مُلك ...: استعارت از ولى كامل است كه اشراف بر ضميرها دارد.
يكش هفصد بود: اشارت است به آيه «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ: مانند دانهاى كه هفت خوشه روياند در هر خوشهاى يك صد دانه.» (بقره، ٢٦١) بر: ميوه.
داستان غلام خاص سلطان و گزيدن سلطان او را بر ديگر بندگان، مثالى است براى اشراف اولياى خدا بر درون مردمان و وسعت اطلاع آنان به احوال ايشان. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: تذكرة الأولياء، ذيل احوال ابن خفيف) اولياى حق مراتب هر يك از مردم را مىدانند و به حسب آن در تربيت آنان مىكوشند.