شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٦ - آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله عليه
خداوندان پاك: صالحان، پرهيزكاران، اولياى خدا كه در عشق او مىگدازند.
ريش ربودن: ريش سوزاندن، كنايت از آزار دادن. بعض شارحان نوشتهاند «محاسن ظاهر و رسوم باهرشان را سوزاند و بناى عقلهاى قاصرشان را با صدمه عشق به آتش كشيد كه تعبيرى است متكلّفانه.
آتش در ريش عوام افتادن: كنايت از آزرده شدن آنان به خاطر سخنان ذا النّون كه ظاهر آن با شرع موافق نبود.
نهاد: نهادند. نظير:
|
او ز تو رو در كشد اى پُر ستيز |
بندها را بگسلد وز تو گريز |
|
٣٢٠/ ٢ لگام واكشيدن: ايستادن، صبر كردن، استعارت از خاموشى و سكوت. هنگامى كه عارف را آن حالت دست دهد از خود اختيار ندارد. و نتواند خود را نگاه دارد. هر چند كه عامه را آن حالت و آن سخنان خوش نيايد.
تنگ آمدن: ماندن، كنايت از خرده گرفتن.
بىنشان: پوشيده از چشم ظاهر بينان.
رندان: در اينجا استعارت از كسانى است كه خرد ندارد. آنان كه ظاهر بيناند.
يك سواره: اين تركيب در نظم و نثر فارسى به معنى ممتاز، بىنظير، و نيز بىاهميت به كار رفته است، و نيز به معنى «تنها». كه در اينجا به معنى اخير است «وى (فضل ربيع) را در خسيستر درجه ببايد داشت چنان كه يك سوارگان خامل ذكر را دارند.» (تاريخ بيهقى، ص ٣٢) دُرِّ يَتيم: دُرّ گرانبها، دُرّ بىهمتا. استعارت از ولى و مرشد كامل.
در اين بيتها بيان رتبت اولياى خداست و اينكه مردم عادى نبايد خود را با آنان قياس كنند، و كارهاى ايشان را همچون كار عامه بدانند.
|
يك مريدى اندر آمد پيش مرد |
پير اندر گريه بود و در نفير |
|
|
شيخ را چون ديد گريان آن مريد |
گشت گريان آب از چشمش دويد |
|
|
اى مقلّد از بخارا باز گرد |
رو به خوارى تا شوى تو شير مرد |
|
١٢٩٢، ١٢٧٢، ١٢٧١/ ٥