شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧١ - آفت تأخير خيرات به فردا
از اصول كافى (ج ٢، ص ١٠٦) از رسول اللَّه ٦ آمده است كه: «الحَياءُ حَياءانِ حَياءُ عَقلٍ وَ حَياءُ حُمقٍ. فَحَياءُ العَقلِ هُو العِلمُ وَ حَياءُ الحُمقِ هُو الجَهل.» و مجلسى در بيان حياء حمق نويسد: «مانند حيا كردن از پرسش از مسائل علميه، يا گزاردن عبادتهايى كه نادانان آن را زشت مىشمارند.» و ظاهراً از جمله «الحَياء يَمنَعُ الايمان» همين «حيا» مقصود است، يعنى شرم، از خود را ناقص ديدن يا شرم، از پى توبه و اصلاح كار خود برخاستن.
|
رو سخت كن اى مُرتجا مست از كجا شرم از كجا |
ور شرم دارى يك قَدح بر شرم افشان ساقيا |
|
|
برخيز اى ساقى بيا اى دشمن شرم و حيا |
تا بختِ ما خندان شود پيش آى خندان ساقيا |
|
(ديوان كبير، ب ١١٢- ١١٣) پايه حوض: پاى حوض. فرهنگ نويسان اين تركيب را جاى رسوايى و بد نامى معنى كردهاند. در لغتنامه و در برهان قاطع ذيل «گردِ پاى حوض گرديدن» نويسد: كنايه از آن است كه سر در گم و مبهم در جايى بگردد به واسطه ساختن كارى و به دست آوردن مطلبى. در امثال و حكم همين معنى ذيل اين تركيب آمده است، ولى «پاى حوض» يا «پايه حوض» چيست؟ و چرا گرد آن مىگرديدهاند.
در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى (ج ٧، ص ٢٥) «پاى حوض» «پاشويه» معنى شده.
«پاشويه» را در لغتنامه «ديواره حوض» و «آبرو گرداگرد حوض» معنى كردهاند.
در قديم رسم بود ديواره حوض را بالا مىآوردند، سپس دهانه حوض را فراختر مىكردند تا پلّه مانندى شود كه بتوان پا را روى آن نهاد و شست. و اين پاشويه معمولا خواه به خاطر شستن پا در حوض و خواه به خاطر كم عمق بودن آب گلناك بود. گاهى هم آب حوض پايين مىرفت و پاشويه خشك مىگرديد چنان كه بتوان گرد آن راه رفت. و اينكه «پاى حوض» و «پايه حوض» جاى رسوايى و بد نامى معنى شده، در هيچ يك از بيتها كه در لغت نامه آوردهاند مستفاد نمىشود. بعض شارحان «پايه» را به معنى مرتبت گرفتهاند و تنها حوض را مشبه به «تن» دانستهاند، ليكن توجيهى تكلّف آميز است.
حوض تن و حوض دل: (تركيب اضافى) اضافه مشبه به به مشبه.