شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٥ - آفت تأخير خيرات به فردا
|
اين قيامت ز آن قيامت كى كم است |
آن قيامت زخم و اين چون مرهم است |
|
|
هر كه ديد اين مرهم از زخم ايمن است |
هر بدى كين حُسن ديد او مُحسن است |
|
|
اى خنك زشتى كه خوبش شد حريف |
واى گل رويى كه جفتش شد خريف |
|
|
نانِ مرده چون حريف جان شود |
زنده گردد نان و عين آن شود |
|
|
هيزم تيره حريف نار شد |
تيرگى رفت و همه انوار شد |
|
|
در نمكلان چون خر مُرده فتاد |
آن خرى و مُردگى يك سو نهاد |
|
ب ١٣٣٦- ١٣٣١ اين قيامت: ولى كامل كه با اشارت او جسم و اوصاف جسمانى درهم مىريزد.
آن قيامت: رستاخيز.
زخم: كنايت از عذابهايى كه در آن روز براى گناهكار آماده است.
مَرهَم: از آن رو كه تصرف اين قيامت دل بيمار را شفا مىبخشد.
از زخم ايمن بودن: كنايت از ايمن بودن از عذاب قيامت.
مُحسِن: نيكو كار، كه در روز رستاخيز نامه عمل او سپيد است.
حَريف: همنشين.
گل رو: كنايت از زيبا، لطيف اندام. در اين بيت كنايت از آنان كه ظاهرى آراسته دارند.
خريف: پاييز، و استعارت است از همنشين بد كردار.
نمكلان: نمكزار.
چنان كه در سورههايى چند از قرآن كريم (كهف، ٤٧؛ طور، ١٠؛ واقعه، ٥؛ حاقه، ١٤؛ معارج، ٩؛ مزمل، ١٤؛ مرسلات، ١٠؛ تكوير، ٣؛ قارعه، ٥) آمده يكى از نشانههاى قيامت از هم پاشيدن كوههاست. روز رستاخيز روز حساب كردارهاست و كسانى از عذاب مىرهند كه در دوران زندگى نفس را كشته و از هواى آن پيروى نكردهاند.
چنان كه در قيامت كوهها درهم مىريزد، آن كه در اين جهان با ارشاد اولياى حق كوههاى جسم را درهم ريخت و جان را از حبس آن آزاد كرد، چنان است كه به قيامت رسيده است.
|
ز آن كه بىخود فانى است و ايمن است |
تا ابد در ايمنى او ساكن است |
|
|
نقش او فانى و او شد آينه |
غير نقش روى غير آن جاى نه |
|
٢١٤٠- ٢١٣٩/ ٤