شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٣ - آفت تأخير خيرات به فردا
دوزخ كه شاخهاى آن بدين جهان سرازير است هر كه شاخى را بگيرد او را به دوزخ برد.
و به همين مضمون روايتى از امام هشتم (ع) در بحار الانوار آمده است. (سفينة البحار، ج ١، ص ٦٠٧) عروة الوثقى: دستاويز استوار. مأخوذ است از آيه «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى.» (بقره، ٢٥٦) و به احتمال قوى نظر مولانا به اين آيه است: «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى.» (لقمان، ٢٢):
|
چشمه آن آب رحمت مؤمن است |
آب حيوان روح پاك محسن است |
|
١٢٥٣/ ٢ سما: آسمان.
بالا كشان: قيد بردن.
رَسَن: ريسمان. و در آن تلميحى است به ريسمانى كه كاروانيان براى بالا آوردن آب در چاه انداختند و يوسف بدان ريسمان از چاه به در آمد.
عالم جان: عالم روح، جهانى كه به ماديات تعلّقى ندارد.
دل بستگى به دنيا و پرداختن به تن آدمى را چنان كند كه گويى در چاهى محصور است و گذشتن از دنيا و پرداختن به روح وسيلتى است براى نجات يافتن از اين چاه. رسن رحمت الهى براى نجات طالبان آويخته است و آن رسن صبر است بر سختيهاى جهان در اطاعت از امر به خدا كه: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ.» (بقره، ٤٥) غزالى گويد: «بدان كه صبر خاصّه آدمى است كه بهايم را صبر نيست كه بس ناقصاند و ملايكه را به صبر حاجت نيست كه بس كاملاند و از شهوت فارغ. پس بهيمه مسخّر به شهوت است و بس، در وى هيچ متقاضى نيست جز شهوت؛ و ملايكه به عشق حضرت الهيّت مستغرقاند، ايشان را از آن هيچ مانع نيست تا در دفع آن مانع صبر كنند.» (كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٣٤٤- ٣٤٥)
|
اين جهانِ نيست چون هستان شده |
و آن جهانِ هست بس پنهان شده |
|
|
خاك بر باد است و بازى مىكند |
كژنمايى پَرده سازى مىكند |
|
|
اينكه بر كار است بىكار است و پوست |
و آن كه پنهان است مغز و اصل اوست |
|