شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٦ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
اركان: جمع ركن: پايه. معتدل اركان: استوار، بر پا.
تخليط: در لغت آميختن است، و در اينجا مقصود مرمّت كردن است چنان كه ريختههاى ديوار را با خشت و آجر پر كنند تا خانه سالم نموده باشد.
بَند: بست، پايه، و جز آن، كه براى نگهدارى خانه فرسوده در ديوار نهند.
حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ: ريسمانى از ليف خرما. (مأخوذ از آيه ٥ سوره مسد) نَبات: رستنى.
آب زور و آب شهوت: اضافه مشبه به به مشبه.
مُنقَطع: بريده، از ميان رفته.
پالدُم: پاردم، رانكى، دوال كه در عقب پالان است و بر دو كفل خر، اسب، يا قاطر افتد تا دم را نگه دارد و اين سو و آن سو نرود:
|
پشت او خَم گشت همچون پشت خُم |
ابروان بر چشم همچون پالدم |
|
٢٠٧٥/ ١ تنبيهى است غافلان را تا به هنگام پر توانى و داشتن نيروى جوانى رو به خدا آورند و حق بندگى بگزارند. اگر آن گاه كه نفس سركش و در هيجان است و آتش شهوتش سوزان در رشته طاعتش كشانند و به آب شكيبايى خاموشش سازند، شايسته قرب رحماناند و گر نه به هنگام پيرى كه نيروها از دست شده و قوت و شهوتى نمانده و كارى از دست بر نمىآيد عبادت هنرى نيست و خاصه كه مَعاذ اللَّه در جوانى در غفلت به سر برد و خوى بد را از خود دور نكرده و عادت او شده باشد كه در چنين حالت از آن خويها باز گشتن سخت دشوار است جز كه خدا عنايت كند.
بر طاعت در ايّام جوانى تأكيد شده است. از جمله حديثى است از رسول ٦ كه خدا هفت تن را در سايه خود جاى مىدهد، روزى كه جز سايه او سايهاى نيست يكى از آنان جوانى است كه در عبادت خدا پرورش يابد. (مسند احمد، ج ٢، ص ٤٣٩) و همين معنى را شيخ بهايى به نظم آورده است:
|
در جوانى كن نثار دوست جان |
رَو عَوانٌ بَينَ ذلِك را بخوان |
|
|
پير چون گشتى گران جانى مكن |
گوسفند پير قربانى مكن |
|
(شيخ بهايى، نان و حلوا، ص ١٠)