شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٩ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
اتصال با روح كلّى در طبيعت مىنهند.
حشر: جمع گروه.
وانمودن: نشان دادن.
مَحشر: محل گرد آمدن، و نيز روز قيامت.
شرح اين قيامت: يكى از معنيهاى قيامت ظهور انبيا و اولياست، چنان كه مولانا رسول ٦ را «صد قيامت» گويد.
|
پس محمد صد قيامت بود نقد |
ز آن كه حل شد در فناى حلّ و عقد |
|
|
زاده ثانى است احمد در جهان |
صد قيامت بود او اندر عيان |
|
|
پس قيامت شو قيامت را ببين |
ديدن هر چيز را شرط است اين |
|
٧٥٦، ٧٥١، ٧٥٠/ ٦ وجود كلّى، يا وجود بحث بسيط كه در اين بيتها از آن به «جان جان» تعبير شده است در جان جزئى اثر كرد. از اين تأثير و تأثر كه آن را به دميدن روح در مريم و حامله شدن او به عيسى همانند كرده است، جهانى ديگر زاده شد و از اين جهان، جهان ديگر و اين فنا و بقا مستمر است.
|
بس كسانى كز جهان بگذاشتهاند |
لا نيند و در صفات آغشتهاند |
|
|
در صفات حق صفات جملهشان |
همچو اختر پيش آن خور بىنشان |
|
|
گر ز قرآن نقل خواهى اى حَرون |
خوان جميعٌ هُم لَدَينا مُحضَرون |
|
٤٤٤- ٤٤٢/ ٤ و اين بقاى پس از فنا را عارفان «قيامت كبرى» خوانند و بعضى الطامة الكبرى را بدان تفسير كردهاند.
|
اين سخنها خود به معنى يا ربى است |
حرفها دام دم شيرين لبى است |
|
|
چون كند تقصير؟ پس چون تن زند |
چون كه لبَّيكش به يا رب مىرسد |
|
|
هست لبّيكى كه نتوانى شنيد |
ليك سر تا پاى بتوانى چشيد |
|
ب ١١٨٧- ١١٨٥ يا رب: كنايت از خدا را خواندن و بدو استغاثت كردن.
دام دم: ظاهراً معنى مأخوذ است از آيه «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ: و گفت