شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢ - مقدمه مولانا
گفت مولانا در اين بيتها امتناع رؤيت پروردگار را با چشم حسى پذيرفته است و غرض او تخطئه انديشه معتزليان است كه پنداشتهاند پيروان كتاب و سنّت از ظاهر آيه چشم حسى را قصد دارند، حالى كه چنين نيست و اين معتزلياناند كه نظر را در آيه مورد بحث، نظر حسى پنداشتند. سپس مىگويد چشم حسى از ادراك عاجز است و گرنه ديدن خدا براى حيوانات هم ممكن بود، ولى گذشته از اينكه ظاهر كلام اشعريان چنين نيست و از رؤيت حسى، چشم حسى را مىگويند اگر آن را چنان كه مولانا گويد تفسير كنيم ميان معتزله و پيروان سنّت خلافى نخواهد بود. در سخنان شمس است: «اين مذهب سنّيان نزديكتر است به كار از مذهب معتزله، آن به فلسفه نزديك است.» (مقالات شمس، ج ٢، ص ١٤١)
|
گر نبودى حسّ ديگر مر تو را |
جز حس حيوان ز بيرونِ هوا |
|
|
پس بنى آدم مُكرّم كى بُدى؟ |
كى به حسِّ مشترك مَحرَم شدى |
|
|
نامُصوَّر يا مصوَّر گفتنت |
باطل آمد بىز صورت رستنت |
|
[١]
|
نامُصوَّر يا مُصوَّر پيش اوست |
كو همه مغز است و بيرون شد ز پوست |
|
مُكَرَّم: گرامى داشته. مأخوذ است از آيه «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ.» (اسراء، ٧٠) حس مُشترك: قوّتى است كه همه صور محسوس را كه در حواس پنجگانه مرتسم شود مىپذيرد. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٩/ ٢) مُصَوَّر: (اسم مفعول عربى از باب تفعيل) نگاشته، نقش شده، صورت پذيرفته.
اين بيتها نيز تأكيد پنج بيت پيش است. چنان كه گفتيم اساس استدلال منطقيان ترتيب مقدمات است از بديهيات و مدرك آن بديهيات حس است، ليكن به عقيده عارفان آن حواس دچار اشتباه مىشود و آن چه مقدماتش از اشتباه مصون نباشد نتيجهاش نيز كشف حقيقت نخواهد بود. مولانا مىگويد آن چه انسان را از حيوان جدا مىكند عقلى نيست كه وسيله ادراكش حس حيوانى باشد.
مخاطب بيتهاى ٦٧- ٦٩ ظاهراً منكران حديثهايى چون «خَلَقَ اللَّهُ آدمَ عَلى صُورَتِهِ»،
[١] -در نسخه اساس، كلمه« رفتنت» بالاى كلمه« رستنت» نوشته شده است.