شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٢ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
|
اين جهان يك فكرت است از عقل كل |
عقل چون شاه است و صورتها رسل |
|
|
عالم اوّل جهان امتحان |
عالم ثانى جزاى اين و آن |
|
ب ٩٧٥- ٩٧٠ سِر: سِرّ. در لغت به معنى راز، پوشيده. و در اينجا به معنى غرض است (غرض از آفرينش جهان).
مغز: حقيقت.
لولاك: گرفته از حديث «لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأَفلاك: اگر تو نبودى چرخها را نيافريدمى.» با عبارتى ديگر نيز آمده است. (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ١٧٢) شير و شگال: اشارت است به داستان شير و گاو و سعايت شكال (دمنه) كه در باب «اسد و ثور» از كليله و دمنه آمده است.
هَل أتى: مأخوذ است از آيه «هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً» آيا گذشت (نگذشت) بر آدمى زمانى از روزگار كه چيزى در خورد ياد آورى نبود.» (دهر، ١) مفسران گفتهاند مقصود از انسان «آدم» است، و آن ساليان كه خاك بود و هنوز روح در او ندميده بود.
در بيتهاى پيش بدين نكته اشارت كرد كه از پديد آمدن عرض جوهر مقصود است.
عرضها پى در پى از ميان مىرود تا آن جوهر پديد آيد و مثال اين نكته را آميزش زن و مرد براى وجود فرزند و كشتن تخم نهال براى به دست آوردن ميوه بيان كرد.
در اين بيتها به جوهر آفرينش جهان در اراده حضرت حق اشارت مىكند. و آن وجود خلاصه كاينات رسول اكرم ٦ است كه در حديث آمده است «اگر تو نبودى اين چرخها را نيافريدمى.» (احاديث مثنوى، ص ١٧٢) و در ضمن اين مطلب به بحثها و ماجراها كه ميان مردمان مىرود و خواهد رفت اشارت مىكند كه اين گفت و گوها نيز از مقوله عرض است و از ميان رفتنى است و غرض اثبات يا تقرير حقيقتى است. چنان كه غرض از بحثى كه به زبان شير و شگال و داوران رفت، نتيجه بحث است كه «هدم بناى بارى عزّ اسمه مبارك نباشد و ستم گريبان ستمكار را خواهد گرفت.» سپس به نكته اصلى مىپردازد كه همه جهان عرضها بود و آن كه جوهر اصلى است خليفة اللَّه، پيمبر آخر زمان است. نجم الدين دايه در اين باره چنين نويسد: «بدان كه مبدأ مخلوقات و