شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٥ - امتحان پادشاه به آن دو غلام كه نو خريده بود
خفته است يا حفرهاى است پر از مار و كژدم و پيوسته مايه آزار مردم.
|
بىتأمُّل او سخن گفتى چنان |
كز پس پانصد تَأمُّل ديگران |
|
|
گفتيى در باطنش درياستى |
جمله دريا گوهر گوياستى |
|
|
نور هر گوهر كزو تابان شدى |
حقّ و باطل را از او فرقان شدى |
|
ب ٨٤٧- ٨٤٥ تأمُّل: درنگ. انديشيدن در گفتن.
گفتيى: پندارى.
گوهر: استعارت از لفظهايى كه معنيهاى دقيق و لطيف را در بر دارد. تشبيه لفظ به دُر، در شعرهاى فارسى فراوان آمده است:
|
صدف كه دم نزند دانى از چه خاصيت است |
ز شرم نطقِ تو و زرشك لُوء لُوءِ لالا |
|
(انورى)
|
نورِ فرقان فرق كردى بهر ما |
ذَرّه ذَرّه حقّ و باطل را جدا |
|
|
نور گوهر نور چشم ما شدى |
هم سؤال و هم جواب از ما بُدى |
|
ب ٨٤٩- ٨٤٨ فرقان: مصدر و به معنى جدا كردن است و اصل كلمه غير عربى است. اما فرقان در اين بيت، عربى و به معنى قرآن است.
فرق كردن: شكافتن، جدا ساختن. شارحان مثنوى را در معنى اين دو بيت خلاف است.
بعضى آن را وصف غلام گرفتهاند و فاعل «فرق كردى» را غلام گرفتهاند، ولى پيداست كه چنين نيست. چه، اگر اين اشكال را ناديده بگيريم كه «غلام چگونه نور فرقان را براى ما كه در عصر او نيستيم فرق مىكرد»، اين پرسش به ميان مىآيد كه ارتباط نيم بيت دوم با نيم بيت نخست چيست؟ ظاهراً بلكه مطمئناً «فرق كردى» ماضى است در معنى مضارع، و اين گونه استعمال در عبارت پيشينيان آمده است: «و مرا در دنيا چيزى نيست كه روا دارم آن چيز را در مقابله كردار تو كردمى.» (تاريخ بيهقى، به نقل از لغتنامه)[١] كه در اين عبارت «كردمى» به جاى «كنم» به كار رفته است. و اين عبارت: «بار ديگر
[١] يادداشت دكتر على محمد سجادى