شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٩ - مثل
|
صد هزاران طفل كُشت او بىگناه |
تا بگردد حكم و تقدير اله |
|
|
تا كه موسىِّ نَبى نايد برون |
كرد در گردن هزاران ظلم و خون |
|
|
آن همه خون كرد و موسى زاده شد |
وز براى قهر او آماده شد |
|
|
گر بديدى كارگاه لا يزال |
دست و پايش خشك گشتى ز احتِيال |
|
|
اندرون خانهاش موسى مُعاف |
وز برون مىكُشت طفلان را گزاف |
|
|
همچو صاحب نفس كو تن پرورد |
بر دگر كس ظَنِّ حِقدى مىبرد |
|
|
كين عدو و آن حسود و دشمن است |
خود حسود و دشمن او آن تن است |
|
|
او چو فرعون و تنش موسى او |
او به بيرون مىدود كه كو عدو؟ |
|
|
نفسش اندر خانه تن نازنين |
بر دگر كس دست مىخايد به كين |
|
ب ٧٧٢- ٧٦١ هستى: استعارت از خويشتن بينى كه مانع ديدن حق است.
كور بودن: استعارت از نديدن قدرت حق تعالى.
قدر: تفضيل قضاء است.
قضا: حكم كلى پروردگار است بدان چه شايسته وجود يافتن است، و «قدر» تفصيل آن احكام است و به وجود آمدن آن به تدريج.
سِبلَت: سبيل.
لا يزال: دائم، هميشگى، كه پيوسته ماند.
كارگاه لا يزال: عظمت پروردگار كه نابود شدنى نيست.
احتيال: حيلت به كار بردن.
مُعاف: مصون.
ظَنّ: گمان.
حِقد: كينه.
عدو: دشمن.
دست خاييدن: كنايت از رشك بردن و حسد ورزيدن.
آنان كه ديده واقع بين ندارند و خود را چيزى به حساب مىآرند، مىخواهند برابر قدرت خدا بايستند و قضاى او را به حيلت بر گردانند. فرعون قدرتى ظاهرى به دست