شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٨ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
كس در همه امرى خواه محسوس و خواه معقول رو به عالم غيب دارند و عاشق معنى غيبىاند و عاشق صورت عينى.» اين شرحها ظاهراً تطويلى است بلا طائل و مشار إليه «اين» موضوعى است كه در دو بيت پيش مطرح كرد و معنى آن اين است كه: از آن چه گفته شد بگذر. در بيتهاى پيش گفت: بعضى به صورت و به محسوس روى مىآورند و بعضى محسوس را رد مىكنند. سپس بدين مطلب مىافزايد كه از اين بحث بگذر حتى خريداران و عاشقان محسوس هم به صورت كارى ندارند. و توضيح آن در بيتهاى بعد است.
عشقهاى صورتى: عشق به ظاهر.
سِتى: مخفف سَيِّدَتى: بانوى من. و سپس اين تركيب به صورت صفت به كار رفته است.
در اينجا به معنى زيبا رو است.
در بيتهاى گذشته گفت بعضى چناناند كه از آن چه محسوس است روى گرداناند و در پى معشوق نهاناند. اينان به مرحله كمال رسيدهاند و از صورت و ظاهر بريدهاند. اما آنان كه معشوق ظاهرى مىگيرند چون بحقيقت بنگرى، در دام چيزى جز صورت اسيرند. نبينى كه اگر كسى به زيبا رويى دل بندد، چون جان از تن معشوق رود به تن نظر نمىافكند، بلكه آن را ناخوش مىدارد. پس معشوق او جان است نه تن. سپس مىگويد اگر معشوق تو همان چيزى است كه آن را به حس توان دريافت بايستى به هر محسوس عاشق شوى حالى كه از ميان همه محسوسها به معشوقى خاص دل مىسپارى. پس در معشوق تو چيزى است كه تنها تو آن را درك توانى كرد و آن از مقوله محسوس نيست و براى اثبات گفته خود دليل مىآورد كه: مگر نه اين است كه وفا موجب زيادت عشق است، پس اگر عشق به صورت است، صورت بر جاست و تغييرى نيافته است تا وفا كم شود و موجب نقصان عشق گردد. و از اين گفته نتيجه مىگيرد كه عاشقهاى صورى هم به چيزى معنوى عاشقاند.
در تحليل اين دو بيت شارحان سخنان گوناگون آوردهاند كه دور از معنى اصلى است. روزبهان را عبارتى است نزديك بدان چه مولانا بيان فرموده: عالم عبوديت مشرق جمال ربوبيت است. در آن صحرا از باغ قرب بوى خوش اتحاد در آيد اگر ندانى، حديث «لا يَزالُ العَبدُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ ...» بر خوان ...