شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢١ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
(فرهنگ نوادر لغات، ذيل پرده گران) ثقيل اول ششمين از ايقاعهاى عربى است و آن سه كوفتن سنگين پى در پى است و ثقيل دوم دو سنگين و يك خفيف. (قاموس الموسيقى العربية، ص ١٦٤)
|
بنگر حشر مستان از دست بنه دستان |
با رطل گران پيش آ با ضرب گران بر گو |
|
(ديوان كبير، ب ٣٢٠٠٥) حَرارَه: آوازى كه دسته جمعى خوانند به همراه آهنگ دف و طبل.
|
نه حراره يادش آيد نه غزل |
نه ده انگشتش بجنبد در عمل |
|
١٦٥٨/ ٦ «حراره كنان در پيش با طبل و دهل و دف.» (راحة الصدور، ص ١٦١) جمله را انباز كرد: همگى را به خواندن و دست افشاندن واداشت.
حَنين: آواز، بانگ.
الوَداع: بدرود.
همراه جو: كه خواهد به همرهان برسد. كه در پى همرهان رفته است.
ريش بين: به ريش دراز (و به خرد اندك او) نگر.
|
خندهاى زد زن كه خه خه ريش بين |
اين سفر گيرى و اين تشويش بين |
|
٢٠٥٠/ ٦ خاستن: برخاستن. بر پا شدن.
|
گفت من خر را به تو بسپردهام |
من تو را بر خر مُوَكَّل كردهام |
|
|
از تو خواهم آن چه من دادم به تو |
باز ده آن چه فرستادم به تو |
|
[١]
|
گفت پيغمبر كه دستت هر چه برد |
بايدش در عاقبت واپس سپرد |
|
|
ور نه اى از سركشى راضى بدين |
نك من و تو خانه قاضى دين |
|
|
گفت من مغلوب بودم صوفيان |
حمله آوردند و بودم بيم جان |
|
|
تو جگربندى ميان گُربگان |
اندر اندازى و جويى ز آن نشان |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|