شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٧ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
احتياطش كرد از سَهو و خُباط: مواظب بود تا در آسايش خر غفلتى نرود.
چون قضا آيد: مأخوذ است از حديث «إنَّ اللَّهَ إِذا أرادَ إنفاذَ أمرٍ سَلَبَ كُلَّ ذِى لُبٍّ لُبَّهُ: چون خدا خواهد كارى را روان دارد خرد از هر خردمند بر دارد.» (احاديث مثنوى، ص ١٣٠) تقصير: (مصدرى است به معنى صفت) تهيدست، نادار، فقير.
|
گر ز زندانم برانى تو به رَدّ |
خود بميرم من ز تقصيرى و كد |
|
٦٢٩/ ٢ كادَ فَقرٌ: مأخوذ است از حديث «كادَ الفَقرُ أن يَكُونَ كُفراً.» (احاديث مثنوى، ص ٤٥) و اين حديث در امالى صدوق از امام صادق (ع) آمده است. (سفينة البحار، ج ٢، ص ٣٧٨) كاد فَقرٌ أن يَعِى كُفراً يُبير: بسا فقرى كه كفرى هلاك كننده را در برداشته باشد.
صوفى رَمَه: جمع صوفيان، گله صوفيان.
كز ضرورت هست: مأخوذ است از آيه «فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ: پس هر كه در گرسنگى درماند بىآن كه قصد گناه كند.» (مائده، ٣) و نيز آيههايى به همين مضمون از بقره و انعام، كه در آن آيهها حالت ضرورت از حرمتى كه براى برخى گوشتهاست مستثنى شده است. و نيز از جمله معروف «الضَّرُوراتُ تُبيحُ المَحظُوراتِ» صوفيان از فرط گرسنگى، خر مهمان را كه از آن آنان نبود بىاطلاع او فروختند كه چنين كار چون از اضطرار است گناه نباشد.
|
هم در آن دم آن خرك بفروختند |
لوت آوردند و شمع افروختند |
|
|
ولوله افتاد اندر خانقه |
كامشبان لوت و سماع است و شره |
|
|
چند از اين صبر و از اين سه روزه چند |
چند از اين زنبيل و اين دريوزه چند |
|
|
ما هم از خلقيم و جان داريم ما |
دولت امشب ميهمان داريم ما |
|
|
تخم باطل را از آن مىكاشتند |
كآن كه آن جان نيست جان پنداشتند |
|
ب ٥٢٣- ٥١٩ لوت: خوردنيهاى گوارا.
سَماع: رقصى كه صوفيان همراه با دستافشانى و آواز خوانى كنند.
شَرَه: پر خورى. شكم چرانى.