شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١١ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
|
مَنبع گفتارِ اين سوزى بود |
و آن مقلّد كهنه آموزى بود |
|
|
هين مشو غرّه بد آن گفت حزين |
بار بر گاو است و بر گردون حَنين |
|
|
هم مقلّد نيست محروم از ثواب |
نوحهگر را مُزد باشد در حساب |
|
|
كافر و مؤمن خدا گويند ليك |
در ميان هر دو فرقى هست نيك |
|
|
آن گدا گويد خدا از بهر نان |
متَّقى گويد خدا از عين جان |
|
|
گر بدانستى گدا از گفت خويش |
پيش چشم او نه كم ماندى نه بيش |
|
|
سالها گويد خدا آن نان خواه |
همچو خَر مصحف كشد از بهر كاه |
|
|
گر به دل در تافتى گفت لبش |
ذرّه ذرّه گشته بودى قالبش |
|
|
نام ديوى ره برد در ساحرى |
تو به نام حق پشيزى مىبَرى |
|
ب ٥٠٠- ٤٨٩ نوحهگر: شخص يا گروهى كه در عزا خانههاشان بمزد مىگرفتند تا شيون و فرياد كنند و هنگامه را گرم نمايند.
|
نوحهگر كز پى تَسو گريد |
او نه از دل كه از گلو گريد |
|
(سنايى، حديقه، ص ٦٨٧) چو داود: براى آگاهى از قصّه داود (ع) و منعكس شدن آواز او در كوه نگاه كنيد به:
تفسيرها، سوره سبا، ذيل آيه ١٠.
اين و آن: كه در دورههاى اخير اشارت به نزديك و دور است، در گذشته بعكس بوده است.
|
مقدار شب از روز فزون بود و بدل شد |
ناقص همه اين را شد و زايد همه آن را |
|
(انورى، در وصف بهار) كهنه آموز: كهنه كار، حرفهاى.
بار: كنايت از سنگينى.
بار بر گاو است: متأثر از سنايى است.
|
بار رفتن بر اشتر است و ليك |
ناله بىهده دارى كند |
|
(امثال و حكم، ص ٨٧٣) گردون: گردونه. چرخ كه براى خرد كردن دانه يا كشيدن روغن، گاو را بر آن مىبستند.