شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٦ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
يقين بدانيد كه خدا بندهاش را- هر چند چاره انديشىاش نيرومند بود و جست و جويش به نهايت و قوى در ترفند، بيش از آن چه در ذكر حكيم (قرآن) براى او نگاشته مقرر نداشته.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٧٣) شير در پاسخ عيسى مىگويد: كشتن من اين مرد را براى آن بود كه ديگران عبرت گيرند، و بر پيمبران و خاصان خدا اصرار نورزند و برابر آنان خاموش و تسليم باشند. اما خوردن آن مقدّر من نبوده است چه، روزى خوردن در دوران زندگانى طبيعى است كه خدا براى روزى خوار مقدّر كرده است و آن دوران براى من به سر آمده است، و اين زنده شدن موقت بر سبيل اعجاز و حكمت است، و جزء آن زندگانى مقدّر نيست. اگر خوردن او روزى من بود نبايستى مرده باشم و از اين معنى است فرمودهى رسول اكرم ٦: «إنَّ الرُّوحَ الأَمِينَ جَبرئيل أَخبَرَنِى عَن رَبِّى تَبارَكَ وَ تَعالى أنَّهُ لَن تَمُوتَ نَفسٌ حَتَّى تَستَكمِلَ رِزقَها أَلا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أجمِلُوا فِى الطَّلَبِ: رَوح الامين از پروردگارم تبارك و تعالى مرا خبر داد كه هيچ تن نميرد تا روزى خود به كمال بگيرد. هان پس از خدا بپرهيزيد و نيكو درخواست كنيد.» (بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ٢٨، از امالى صدوق؛ و نگاه كنيد به: كليله و دمنه، مينوى، ص ٣١٠)
|
اين سزاى آن كه يابد آبِ صاف |
همچو خر در جو بميزد از گزاف |
|
|
گر بداند قيمت آن جوى، خر |
او به جاى پا نهد در جوى سَر |
|
|
او بيابد آن چنان پيغمبرى |
مير آبى زندگانى پرورى |
|
|
چون نميرد پيش او كز امر كُن |
اى امير آب ما را زنده كن |
|
ب ٤٧١- ٤٦٨ ميزيدن: شاشيدن.
گزاف: در لغت بىهوده و هرزه معنى شده، ليكن به معنى ناسنجيدگى، ندانستن نيز به كار رفته است كه در اين بيت همين معنى مقصود است.
|
ليلى ز گزاف ياوه گويان |
در خانه غم نشسته مويان |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) و اين بيت عمادى شهريارى نيز در اين معنى ظهور بيشترى دارد.
|
با همه عالم به لاف با همه كس از گزاف |
دست درازى مجوى چيره زبانى مكن |
|
(به نقل از لغتنامه)