بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣١٨ - امپراطور عثمانى
و بزرگ اسلامى بود، بر اثر از دست دادن موفقيتهاى زيادى كه نصيبش شد، و از آن غفلت داشت، به وسيله استعمارگران قطعه قطعه شد و هر قطعه با قطعه ديگر، چون دشمن جانى و خانهزاد، با يكديگر در تصادم شدند.
عثمانىها نتوانستند از فرصت زيادى كه در اختيار داشتند استفاده كنند و خود را با اوضاع و احوال تازهاى كه در اروپا، پس از پايان قرون وسطى، هماهنگ كرده و سازش دهند.
در شهرهاى صنعتى اروپا، داد و ستد و بازرگانى رشد مىيافت و توليدات به ميزان وسيعترى سازمان مىگرفت؛ اما آن ملت هيچ نوع جذبه و كششى با تمام اين تحولات نشان نمىدادند.
امپراطورى عثمانى، سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا را به يكديگر مربوط ساخت و به تمام راههاى بازرگانى و باستانى، كه ميان شرق و غرب وجود داشت، مسلط شد، مسلمانان اگر مىخواستند، مىتوانستند از اين موقعيت ممتاز به خوبى استفاده كنند، و از نظر بازرگانى و فعاليتهاى ديگر مولّد ثروت، آنان را در تنگنا قرار دهند؛ اما وقتى اعضاى مختلفى كه بدنه امپراطورى را تشكيل مىدادند، ضعيف و فقير شد قلب امپراطورى هم ضعيف گشت تا سرانجام به كلى از پا در آمده و چون لقمهاى به كام استعمار افتاد و هضم شد و به وسيله يكى از بهترين خادمان استعمار يعنى «اتاترك» مليت و قوميت اسلامى و زبان و خط و اخلاق و عقايد عالى خود را از دست داد[١].
البته اين ضعف و زبونى سرايت همه جانبهاى داشت؛ يعنى: نه تنها در مسئله تجارت و بازرگانى، غفلت اسلاميان، باعث مرگ آنها شد؛ بلكه اين غفلت تمام زمينههاى حياتى را به نيستى كشاند.
[١] - نگاهى به تاريخ جهان: ١٢٥٦.