بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٥٥٩ - ٥ - نياز به درگاه بىنياز
بعد از آنكه با اميرمؤمنان ٧ بيعت كردند، تصدى امر بيت المال را به عهده «ابوالهيثم بن التيهان» و «عمار ياسر» واگذار كرد كه طبق دفترى كه نام مسلمين در آن است همه كس را از عرب و غير عرب به طور مساوى، هر نفرى سه دينار عطا كنند.
جمعيت صد هزار نفر بود و موجودى خزانه سيصد هزار دينار.
مشغول تقسيم شدند، «سهل بن حُنَيف» بزرگ انصار با غلام خود كه در آن روز او را به شكرانه دولت على ٧ آزاد كرده بود آمد و گفت: به اين غلام سياه چند عطا مىكنى؟ اميرمؤمنان ٧ فرمود: به خودت چند عطا شده است؟ گفت:
به من و هم چنين به همه مردم سه دينار، فرمود: به غلام او هم سه دينار، مثل آنچه به خود او دادهايد بدهيد، همين كه معلوم شد در دولت على تفاضلى در كار نيست، طلحه و زبير نزد عمار و ابوهيثم آمدند و گفتند: از مولاى خود اجازه بگير تا با او ملاقات كنيم، عمار گفت: آيا از مولايم اذن بخواهم و وقت بگيرم؟ او اذنى نمىخواهد حاجب و دربانى ندارد، علاوه بر اين مولايم اكنون در خانه نيست او الان كارگر و اجير خود را گرفت و تيشه و زنبيل و كلنگ خود را برداشت به نخلستان رفت كه جهت حفر چاه كار كند[١].
٥- نياز به درگاه بىنياز
يكى از دوستان رسول اكرم دچار تنگدستى شده بود، روزى در حالى كه به شدت پريشان بود، با مشورت عيالش تصميم گرفت حضور پيغمبر خدا رفته و وضع خود را شرح دهد و از آن حضرت كمك بخواهد.
به محضر پيغمبر اسلام آمد؛ ولى قبل از آن كه نيت خود را اظهار كند اين
[١] - بحار الانوار: ٣٢/ ١١٠، باب ١، حديث ٨٥.