بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٥١١ - آثار خشونتهاى كليسا
نظريه، چه هرج و مرجى در زندگى انسان پديد خواهد آمد، كه نمونهاى از آن را در گوشه و كنار جهان امروز مشاهده مىكنيم.
شكى نيست كه با اين نظريه، با وجود داشتن پارهاى از حقايق علمى و عقلى، با اين شكل كنونى، هرگز نوع بشر را نمىتوان نجات داد و به نيك بختى نخواهد رساند؛ بلكه نظريه ماديگرى علت اساسى همه جنگها و انقلابهاى كنونى اروپا بوده، و تمدن غرب را به طرف انقراض و نابودى مىكشاند.
اين است كه گروه زيادى از مردم جهان، دانشهاى نوين را، با آن چنان دينى كه مولود كليسا و مغز بشر است مىسنجند، و پس از آنكه ناسازگارى ميان علم و آن دين را مشاهده كردند، اديان ديگر را نيز با آن مقايسه كرده و نتيجه مىگيرند كه دين و دانش، مخالف يكديگرند. گروه ديگرى از مردم نيز، فقط مقلّد اين نظريه هستند و جز تقليد كوركورانه راه ديگرى اختيار نمىكنند.
اينان مىگويند: بايد در اين مرحله، انصاف را به جانب «ژولين هاكسى» دانشمند انگليسى داده و مخالفت دين با دانش را از زبان او تصديق كنيم.
امّا حقيقت جويانى كه جز درك حقيقت غرض ديگرى ندارند، نمىتوانند بگويند كه نظر اين دانشمند و امثال او كلّيت دارد؛ زيرا دين از منظر علم بر دو قسم است:
يكى: تراوش شده از مغز فلان مدعى مغرض، كه البته چنان دينى مخالف با علم و دانش است، و از اول حياتى نداشته تا امروز بميرد و فانى شود.
دوم: دينى است كه بر طبق فطرت انسان، از ماوراى قواى ادراك بشرى جلوه كرده است؛ البته چنين دينى از روزى كه بشر پديد آمده و تا هست، خواهد بود، چنانچه قرآن مجيد درباره دين اسلام اين نظريه را بيان فرموده و حقيقت اسلام را در هر زمان و مكانى، مطابق با عقل، فطرت و زند گى بشر مىداند، و روزى نخواهد آمد كه بتوان كوچكترين مخالفتى در اسلام، براى هر گونه مبنايى از