بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٠٢ - اوصاف قاضى از نگاه على
علماى بزرگ اهل سنت در كتابهايشان، ٨٢ بار از قول پيامبر ٦ نقل كردهاند كه: خطاب به اميرمؤمنان ٧ لفظ «انْتَ خَلِيْفَتِى»[١] را به كار برده است. پيامبر در اينجا دقيقاً كلمه خليفه را استعمال كردهاند، كه افاده جانشينى مىكند.
روشن است كه اين درخت، اگر بعد از رسول خدا به دست باغبان عالم و كاردان سپرده نمىشد، نمىتوانست اين رشد و بالندگى عصر خود رسول اللَّه ٦ را داشته باشد و آن ريشهاى كه در ميان مردم دوانده بود، آرام آرام سست مىشد. ريشه كه سست شد، برگها (امت) آرام آرام شروع به زرد شدن مىكنند و بعد هم خود درخت رو به خشك شدن مىرود.
رسول خدا ٦، اميرمؤمنان ٧ را كه قرآن در آيه «مباهله»[٢] از ايشان تعبير به «انْفُسَنَا» كرده يعنى على ٧ را كه نزد پروردگار، معادل با همه مردانى است كه در عالم وجود دارند، در روز غدير به جانشينى خود نصب كرد. اين عمل پيامبر ٦ همان كارى است كه عقل و وجدان هر انسان صاحب بصيرتى هم به آن گواهى خواهد داد، اگر ميان على ٧ و آنها كه آن روز مدعى جانشينى پيامبر بودند، مقايسهاى بكند.
بله اگر پاسدارى از نهال نوپاى اسلام، بعد از رسول خدا، به على ٧ سپرده مىشد، اين درخت را با سرچشمه دستورات قرآن آبيارى مىكردند و دير زمانى نمىگذشت كه همه برگهاى آن سبز و شاداب شده، و فرد فرد امت در حد خود از علم و حكمت برخوردار مىشدند؛ ولى بعد از رحلت پيامبر ٦ با زمينهچينىهايى كه قبلًا شده بود، اين حق مسلّم از على ٧ سلب شد. افتادن جريان امور دست حاكمان ناصالح و غير متخصص، كه توان هدايت و رهبرى
[١] - من لا يحضره الفقيه: ٤/ ١٧٩، حديث ٥٤٠٥؛ بحارالأنوار: ٢١/ ٢١٣، باب ٢٩.
[٢] -« فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ»[ آل عمران( ٣): ٦١].