بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٨١ - ولايت فقيه تداوم قانون وحى
ولايت فقيه تداوم قانون وحى
اين رهبرى كه از زمان آدم شروع شده بود، به غيبت امام عصر خاتمه پيدا نمىكرد، بلكه خطى بود كه بايد تا قيامت ادامه مىيافت، تا انسان بدون سرپرست الهى نباشد و حجت هم بر او تمام شده و زمينه تشخيص حق را از باطل داشته باشد.
به همين خاطر امامان بزرگوار، مردم را براى بعد از خود به فقيه جامع الشرايط ارجاع داده و او را در هر عصرى به عنوان نائب خود و رهبر مسلمين معرفى كردند.
ناگفته نماند، تا زمانى كه پيامبر و امامان در بين مردم بودند، دريافت عين حقيقت در امور شخصى و اجتماعى كار مشكلى نبود؛ اما پس از پيامبر و امامان والا مقام، و بويژه از شروع غيبت كبراى امام عصر، با توجه به هجوم فرهنگهاى بيگانه در عصر اموى و عباسى، و وارد شدن مسائل غير اسلامى به عنوان قواعد دينى، در تفسير و حديث و بويژه با اضافه شدن احاديث ساختگى به دست جنايتكاران حزب ننگين اموى و عباسى، نياز رجوع به متخصص براى تشخيص حق از باطل، و قبول رهبرى متخصص در همه شئون زندگى، هم چون نياز به پيامبر و امام احساس شد، و از طرفى هم قرآن و امامان رجوع به چنين متخصصى را واجب و لازم اعلام كرده بودند، روى اين حساب مسئله با عظمت اجتهاد و مجتهد و فقيه جامع الشرايط، در خط پاك اسلام؛ يعنى تشيع سرخ تجلى كرد[١].
[١] -« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[ توبه( ٩): ١٢٢].
« و مؤمنان را نسزد كه همگى[ به سوى جهاد] بيرون روند؛ چرا از هر جميعتى گروهى[ به سوى پيامبر] كوچ نمىكنند تا در دين آگاهى يابند و قوم خود را هنگامى كه به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند باشد كه[ از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهيزند».
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»*[ أنبياء( ٢١): ٧ و نحل( ١٦): ٤٣].
« اگر نمىدانيد از دانايان[ به كتابهاى آسمانى و آگاهان به اخبار پيشينيان] بپرسيد[ كه همه پيامبران از جنس خود بشر بودند، نه فرشته]».
قال العسكرى ٧:
فَأَمَّا مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائَناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِيْنِهِ مُخالِفاً عَلى هَواهُ مُطيْعاً لِامْرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ انْ يُقَلِّدوه.
« اما هر فقيهى كه خويشتندار و نگهبان دين خود باشد و با هواى نفسش بستيزد و مطيع فرمان مولا باشد بر عوام لازم است كه از او تقليد كنند.» الاحتجاج: ٢/ ٥١٠ ووسائل الشيعه: ٢٧/ ١٣١، حديث ٢٣٤٠١.
شهيد مطهرى رضوان اللَّه عليه در كتاب ارزشمند« ختم نبوت» مىفرمايد:
اوّلين پست و مقامى كه در دوره خاتميت از پيامبران( و اهل بيت :) به عالمان انتقال مىيابد پست دعوت، تبليغ ارشاد و مبارزه با تحريفها و بدعتهاست. توده بشر در همه دورهها نيازمند دعوت و ارشاد است. قرآن با كمال صراحت اين وظيفه را بر عهده گروهى از خود امّت مىگذارد.
« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»[ آل عمران( ٣): ١٠٤].
« و بايد از شما گروهى باشند كه[ همه مردم را] به سوى خير[ اتحاد، اتفاق، الفت، برادرى، مواسات و درستى] دعوت نمايند، و به كار شايسته و پسنديده وادارند، و از كار ناپسند و زشت بازدارند؛ و اينانند كه يقيناً رستگارند».