بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٩٢ - سيره غاصبان خلافت
اسلام را به دست گرفت، آدمى پليد بود و در عداوت و كينهتوزى نسبت به پيامبر اسلام و بويژه اميرمؤمنان ٧ شهرت بسزايى داشت. او كسى بود كه با پدرش به امر رسول خدا از مدينه تبعيد شد و تا زمان حكومت عثمان، او را به مدينه راه ندادند[١].
[١] - مرحوم علامه امينى در جلد ٦ الغدير داستانى را نقل كرده است كه اتفاق آن سبب شد تا رسول خدا ٦ پدر مروان يعنى« حَكَم» را از مدينه تبعيد كند. خلاصه داستان مزبور اين است كه: روزى رسول خدا ٦ وارد منزل يكى از همسران خود شد،« حكم بن عاص» كه در پستى و رذالت سرآمد مردم زمان خود بود از لاى شكاف در به چشمچرانى پرداخت.
همين كه رسول خدا متوجه شد تازيانه را برداشت و او را دنبال كرد، حكم بن عاص آن روز از دست پيامبر گريخت؛ اما رسول گرامى اسلام براى ريشهكن نمودن غده سرطانى خطرناكى چون او، دستور داد تا او را تبعيد كرد؛ به گونهاى كه حتى روزهاى جمعه نيز مجاز به بازگشت نبود و حق حضور در شهر مدينه را نداشت.
در تاريخ آمده است كه: هر طفلى كه در مدينه به دنيا مىآمد او را به حضور رسول خدا ٦ مىآوردند و حضرت برايش دعا مىكرد. وقتى« مروان» پسر حكم به دنيا آمد و او را به حضور رسول خدا آوردند حضرت فرمود: الْوَزَعُ بنُ الْوَزع، الْمَلْعُونُ بنُ الْمَلْعُون يعنى: اين مارمولك فرزند مارمولك و ملعون فرزند ملعون است.( اسدالغابة: ٤/ ٣٤٨).