بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٨٣ - غاصبان خلافت
خليفه دوم نيز در زمان حكومت خود تقريباً همان روش را پيش گرفت، و به صواب ديد خود، برخى از احكام الهى را ملغى كرد؛ مانند: حج تمتع- گفتن حى على خير العمل، ازدواج موقت و جايز بودن سه طلاق زن در يك مجلس[١].
[١] - يكى ديگر از مهمترين افكار پليد و خطرناكى كه از طرف« عمر» و« ابوبكر» اجرا شد، جلوگيرى از نقل حديث و مبارزه با آن بود، اينان با شعار« حَسْبُنا كتابُ اللَّهِ» اين عمل شنيع خود را رنگ و لعاب مقدسى بخشيدند و عجيب عوام بىسواد عرب را فريفتند.
« قرظة بن كعب» يكى از اصحاب و ياران رسول خدا بود كه در عهد عمر بن خطاب از طرف او به ولايتِ يكى از ممالك اسلامى فرستاده شد. وى مىگويد:« هنگامى كه خواستيم از مدينه خارج شويم عمر بن خطاب ما را بدرقه كرد و هنگام خداحافظى گفت: آيا مىدانيد چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتم: چون من از اصحاب پيامبر خدا بودم و شما به پاس احترام به رسول خدا ما را بدرقه كرديد. عمر گفت: اينكه گفتيد درست؛ اما من به خاطر چيز ديگرى شما را بدرقه كردم و آن اينكه خواستم به شما سفارش كنم كه مبادا مردم را در آن ديار با احاديث مشغول كنيد. شما فقط براى مردم قرآن بخوانيد كه ما را كفايت مىكند».
تمام اين اقدامات از طرف غاصبان خلافت به خاطر استحكام بخشيدن به حكومت و خلافت خود بود كه نشر فرهنگ و فضايل اهل بيت : را به عنوان بزرگترين عامل براندازى شخص و شخصيت خود به حساب مىآوردند. از اينرو به شدت از نقل حديث جلوگيرى مىكردند و هر كسى را به جرم نقل حديث مجازات مىنمودند.
از مهمترين آثار شوم ممانعت از نقل حديث، به فراموشى سپردن سيره و راه و روش معنوى پيامبر و اهل بيت : بود كه با گذرى در تاريخ حكومت خليفه اول و دوم مىتوان به وضوح فهميد. چنان روح معنويت در آن دوران رخت بربست كه اميرمؤمنان ٧ پس از روى كار آمدن بيشترين وقت خود را در بازگرداندن روح معنويت مبذول داشت؛ اما با اين همه، سردمداران دنياپرست و آنانى كه دست پرورده عمر و ابىبكر بودند، تمام جوانمردى و آزادگى خود را در كاسهاى از شراب دنياپرستى سركشيدند، و اوضاع را با بروز جنگهاى جمل، نهروان و صفيّن بر اميرمؤمنان ٧ تاريك كردند.
اين گرايش غلط و بغض و كينه نابجا، آثار شوم و خطرناكى را پايهريزى كرد و مردم را روز به روز از فرهنگ غنى اسلام و قرآن دورتر نمود، چنان آثار شوم اين سنّتهاى شيطانى در اعتقادات مردم ريشه دواند كه در كمتر از ٥٠ سال پس از رحلت جانسوز رسول گرامى اسلام، مسلمانان كمر به قتل جگرگوشهاش حسين ٧ بستند و در ميدان خونين كربلا با« قصد قربت» سر از بدنش جدا نمودند.
از آن زمان تا به امروز مردم از حكومت اهل بيت : محروم شدند و« بقية اللَّه» بقيّه عمر را تا به امروز غايبانه سپرى كردند، حال چه بايد كرد تا او را از پس پرده غيبت به ميدان حضور كشاند و از لذت و حظ ظهورش بهرهمند شد، خود نكتهاى قابل تأمل است كه بر عاشقان و تشنگان درك دولتش پوشيده نيست.
ماجراى ممنوعيت حديث تا زمان« عمر بن عبدالعزيز» ادامه داشت و هر كسى را به جرم نقل حديث دستگير مىكردند.