ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٦٧ - ١٢ - حرزهاى حضرت امام رضا
ابتدا مىكنم بنام خداى بخشنده مهربان ابتدا بنام خداست بدرستى كه پناه مىبرم بخداى بخشنده از تو اگر تو پرهيزگار يا غير پرهيزگار باشى[١] فرو گرفتم به مدد خداى شنوا و بينا [دانا] بر گوش تو و چشم تو نيست قدرتى از براى تو بر من و نه بر گوش من و نه بر چشم من و نه بر موى من و نه بر پوست من و نه بر خون من و نه بر گوشت من و نه بر مغز من و نه بر پى من و نه بر استخوانهاى من و نه بر مال من و نه بر چيزى كه روزى نموده مرا پروردگار من، پرده قرار دادم ميان خود و تو، به پرده پيغمبرى كه پنهان شدند پيغمبران خدا به سبب آن از حملههاى جبركنندگان متكبّر و ظالمان متجبّر، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ و اسرافيل از عقب سر من است و محمّد كه رحمت خدا باد بر او و آل او پيش روى من است و خدا آگاه است بر من، تو و شيطان را از من منع مىكند، خداوندا غلبه نمىكند[٢] نادانى او حلم نمودن ترا از آن كه ذليل و خفيف گرداند مرا،[٣] خداوندا به سوى تو التجا مىآورم، خداوندا به سوى تو التجا مىآورم، خداوندا به سوى تو التجا مىآورم.
سيّد ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه اين حرز داراى قصّهاى فرح آورنده و حكايتى تعجب آورنده است، همچنان كه ابو الصلت هروى آن را روايت نموده كه روزى حضرت امام بن موسى الرضا ٧ در منزل خود نشسته بودند و من در خدمت آن حضرت بودم. پس فرستاده مأمون بر آن حضرت داخل شد و گفت امير المؤمنين را اجابت نماى. پس آن حضرت برخاستند و فرمودند اى ابو الصّلت بدرستى كه مأمون مرا در اين وقت نمىخواند مگر براى آزار عظيمى كه به من برساند. پس قسم بخدا كه نمىتواند چيزى كه ناخوش داشته باشم بجاى آورد، از جهت چند كلمهاى كه از جدّم رسول خدا ٦ به من رسيده است. ابو الصلت گويد كه: همراه آن حضرت پس بيرون رفتم تا آن كه بر مأمون داخل شديم. پس چون آن حضرت مأمون را ديدند اين حرز را تا به آخر خواندند. پس چون به نزديك مأمون رسيدند، مأمون به سوى آن
[١] -مريم گفته كه پناه مىبرم به خدا از تو خواه باشى پرهيزكار كه قبول نصيحت من نمايى و پند گيرى و از اراده خود نادم و تائب باشى و خواه فاسق و فاجر و غير پرهيزكار باشى كه سخنان به تو نفع نبخشد، و بعضى گويند كه تقى نام مرد فاسقى بود كه بر عكس نام او نهاده بودند و مريم را گمان بود كه آن شخص است، يعنى پناه مىبرم به خدا از تو خواه تو آن شخص فاسق يا غير او باشى. و اللَّه يعلم
[٢] -يا از آن كه بلغزاند شيطان مرا از آنچه در او اعتقاد دارم و ثابت قدمم. و اللَّه يعلم
[٣] -حاصل معنى آن كه چون غلبه و زيادتى نمىتواند نمود نادانى و عصيان دشمنى من بر حلم نمودن تو از آن كه ذليل و خفيف گرداند مرا و بر تاخير نمودن تو عذاب و مكافات او را، تا آن كه به غضب در آئى و تعجيل نمائى در عذاب او، بلكه حلم تو زيادتى مىنمايد بر گناه عاصيان، اين است كه مرتكب ذلّت و خفّت من مىگردد و نمىداند كه در آخرت مكافات از او خواهى نمود و او را معذّب خواهى ساخت. و اللَّه يعلم