ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٩٧ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
و به حقّ هر دعائى كه شنيدهاى تو آن را پس برآوردهاى آن را و كردارى را كه بالا بردهاى آن را[١] و سؤال مىكنم ترا به حقّ هر كسى كه بزرگ گردانيدهاى تو حقّ او را و بلند كردهاى تو منزلت او را و عزيز گردانيدهاى بنا و اساس او را از آن كسى كه شنوانيدهاى تو به ما يادآورى او را و شناسانيدهاى به ما شأن او را و از آن كسى كه نشناسانيدهاى به ما منزلت و محلّ او را و ظاهر ننمودهاى براى ما حال او را از كسى كه آفريدهاى تو او را از اوّل آنچه ابتدا نمودهاى به او آفرينش خود را و از كسى كه خواهى آفريد او را تا به حدّى كه منتهى شود علم تو[٢] و سؤال مىكنم ترا به حقّ اقرار به يگانگى تو كه خلق نمودهاى تو بر آن عقلها را[٣] و فرا گرفتهاى بر آن عهد را از بندگان و فرستادهاى به آن پيغمبران را و فرود آوردهاى بر آن كتابها و گردانيدهاى تو آن اقرار را اوّل[٤] از واجبهاى تو و نهايت و آخر فرمانبردارى تو پس قبول نكردهاى تو طاعت و عبادتى را مگر با آن معرفت و نيامرزيدهاى گناهى را مگر پس از آن و روى مىآورم بسوى تو به حق بخشش تو و شرف تو و كردم تو و عزّت تو و بزرگى تو و تجاوز تو و اعطاى تو و احسان تو و به حقّ تو كه دارى بر بندگان كه آن بزرگتر است از حقّهاى آفريدگان تو و سؤال مىكنم ترا، اى خدا، اى خدا، اى خدا، اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار و خواهش مىنمايم بسوى تو در خصوص كارها و در همه حاجتها و در اوّل امور و آخر امور و به حق محمّد كه امين تو و پيغمبر تو و برگزيده پيغمبران توست و پيغمبر تو و پيشواى پرهيزگاران است و به حقّ پيغامى كه بجاى آورده است آن را و بندگىاى كه سعى نموده است در آن و مشقتى كه صبر نموده است بر آن و آمرزشى[٥] كه خوانده است مردمان را بسوى آن و اطاعتى كه تحريص نموده است مردمان را بر آن از وقت فرستادن تو او را تا آنكه رحلت فرمودهاى او را و به حق آنچه در ما بين اين دو وقت است از گفتارهاى محكم او و
[١] -يعنى او را به جانب خود بالا بردهاى و آن را قبول كردهاى يا آنكه مرتبه آن را بلند كردهاى نسبت به عملهاى ديگر مثل نماز و روزه و حج و جهاد.
[٢] -يعنى تا به انقضاء روزگار.
[٣] -يعنى عقلها را چنين خلق نمودهاى كه هر گاه صحيح باشند و تأمّل نمايند و دست از تعصّبات بردارند همگى البته كه اقرار و اعتراف به توحيد مىنمايند يا آنكه مراد اين است كه همه عقلها در اوّل خلقت يعنى در عالم ذر اقرار و اعتراف به يگانگى خداى تعالى نمودهاند هر چند بعضى از آنها بعد از آن برگردند و انكار نمايند چنان كه احاديث عالم در اشاره به آن است. و اللَّه يعلم
[٤] -بودن توحيد اول واجبها ظاهر است و اما آخر طاعتها بودن پس از جهت آن است كه فايده و غرض معتدّ به از همه عبادتها تذكر و اقرار و اعتراف به يگانگى خداست پس گويا كه همه عبادات و طاعات منتهى مىشود به يگانه دانستن خداى تعالى و ممكن است كه مراد آن باشد كه بالاترين و عمدهترين مرتبههاى طاعت اقرار به توحيد است يعنى بالاتر از آن عبادتى نيست هر چند كه اوّل همه است زيرا كه شرط صحت همه عبادتها است و بدون آن هيچ عملى صحيح نيست و ممكن است كه مراد از توحيد خلوص در نيّت و خالى ساختن عبادت باشد از ريا و شرك و ساير قصدهاى ديگر سواى قربت مانند رسيدن به ثواب يا دفع عقاب و غير آنها. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى و به حق آن چيزهائى كه پيغمبر ٦ مردمان را به آنها خوانده است كه سبب آمرزش ايشان مىگردد مثل ايمان و نماز و سائر عبادات. و اللَّه يعلم